محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مناظره شیعه و سنی» ثبت شده است

مناظره حضرت آقا امام صادق علیه السلام با ابو حنیفه در مورد بطلان قیاس


شیخ مفید رضوان الله علیه روایت کرده است:


محمد بن عبيد، عن حماد، عن محمد بن مسلم قال: دخل أبو حنيفة على أبي عبد الله عليه السلام فقال له: إني رأيت ابنك موسى يصلي والناس يمرون بين يديه فلا ينهاهم، وفيه ما فيه فقال أبو عبد الله عليه السلام: ادع لي موسى، فلما جاءه قال: يا بني إن أبا حنيفة يذكر أنك تصلي والناس يمرون بين يديك فلا تنهاهم، قال: نعم يا أبه إن الذي كنت اصلي له كان أقرب إلي منهم، يقول الله تعالى: نحن أقرب إليه من حبل الوريد. قال: فضمه أبو عبد الله عليه السلام إلى نفسه وقال: بأبي أنت وامي يا مودع الأسرار. فقال أبو عبد الله عليه السلام: يا أبا حنيفة القتل عندكم أشد أم الزنا؟ فقال بل القتل، قال: فكيف أمر الله في القتل بشاهدين وفي الزنا بأربعة؟ كيف يدرك هذا بالقياس؟، يا أبا حنيفة ترك الصلاة أشد أم ترك الصيام؟ قال: بل ترك الصلاة، قال: فكيف تقضي المرأة صيامها ولا تقضي صلاتها، كيف يدرك هذا بالقياس؟، ويحك يا أبا حنيفة النساء أضعف على المكاسب أم الرجال؟ قال: بل النساء، قال: فكيف جعل الله للمرأة سهما و للرجل سهمين؟ كيف يدرك هذا بالقياس؟، يا أبا حنيفة الغائط أقذر أم المني؟ قال: بل الغائط، قال: فكيف يستنجى من الغائط و يغتسل من المني؟ كيف يدرك هذا بالقياس؟، ويحك يا أبا حنيفة تقول سأنزل مثل ما أنزل الله؟ قال أعوذ بالله أن أقوله، قال: بلى تقوله أنت وأصحابك من حيث لا تعلمون. قال أبو حنيفة: جعلت فداك حدثني بحديث نحدث به عنك، قال: حدثني أبي محمد ابن علي، عن أبيه علي بن الحسين عليهم السلام، عن أبيه الحسين بن علي عليهما السلام، عن أبيه علي ابن أبي طالب صلوات الله عليهم أجمعين قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: إن الله أخذ ميثاق أهل البيت من أعلى عليين وأخذ طينة شيعتنا منا ولو جهد أهل السماء وأهل الأرض أن يغيروا من ذلك شيئا ما استطاعوه، قال: فبكى أبو حنيفة بكاء شديدا وبكى أصحابه ثم خرج وخرجوا.


روزى ابو حنيفه بر امام جعفر صادق صلوات الله عليه وارد شد و گفت: «من فرزندت، موسی (امام كاظم صلوات الله عليه) را ديدم كه نماز می‌خواند و مردم از جلوى او رفت و آمد می‌كردند و او آن ها را نهی نمی‌كرد، با اين كه رفت و آمدها مانع معنويت می‌باشد.» حضرت امام صادق صلوات الله عليه فرمودند: «موسی را برایم فراخوانید.» پس زمانی که او آمد امام صادق علیه السلام فرمودند: «ای فرزندم! ابو حنيفه چنين می‌گويد كه در حال نماز بودی و مردم از جلوی تو رفت و آمد می‌كرده‌اند و مانع آن‌ها نمی‌شدی.» امام کاظم صلوات الله علیه پاسخ دادند: «بله ای پدرم؛ چون آن كسی كه برایش نماز می‌خواندم برای من از آن افرادی که جلوی من عبور و مرور می‌کردند، نزدیک‌تر بود. خداوند متعال می‌فرماید: ما از شاهرگ به او نزدیک‌تر هستیم.» پس امام جعفر صادق صلوات الله عليه فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: «پدر و مادرم فداى تو باد، كه نگه دارنده علوم و اسرار  هستى.» بعد از آن امام صادق صلوات الله علیه به ابو حنيفه فرمودند: «حكم قتل نزد شما شديدتر و مهم‌تر است، يا حكم زنا؟» ابو حنيفه گفت: «قتل شديدتر است.» امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر چنين است، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته، ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است؟!» سپس حضرت فرمودند: «بنا بر اين بايد توجه داشت كه نمی‌توان احكام دين را با قياس استنباط كرد. ای ابو حنيفه ترك نماز مهم‌تر است، يا ترك روزه؟» ابو حنيفه گفت: «ترك نماز مهم‌تر است.» حضرت فرمودند: «اگر چنين است پس چرا زنان نمازهاى دوران حيض و نفاس را نبايد قضا كنند، ولى روزه‌ها را بايد قضا نمايند؟ چطور این حکم با قیاس درک می‌شود؟ وای بر تو ای ابو حنیفه.» سپس حضرت در ادامه فرمودند: «آيا نسبت به حقوق و معاملات، زن ضعيف‌تر است، يا مرد؟» ابو حنيفه گفت: «زنان ضعيف و ناتوان هستند.» حضرت فرمود: «اگر چنين است، پس چگونه خداوند متعال سهم مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است؟ چطور این حکم با قیاس درک می‌شود؟!» سپس حضرت فرمودند: «آيا غائط (مدفوع انسان) نجس‌تر است يا منی؟!» ابو حنيفه گفت : «غائط.» حضرت فرمودند: «اگر چنين است، پس چرا غائط با قدری آب يا سنگ و كلوخ پاك می‌گردد؛ ولی منی بدون آب و غسل، تطهير نمی‌شود؟ چطور این حکم با قیاس درک می‌شود؟! وای بر تو ای ابو حنیفه! تو می گویی به زودی نظير آنچه را خدا نازل كرده است نازل مى‌كنم.» ابو حنیفه گفت: پناه می‌برم به خدا از این که این جمله را گفته باشم.» امام فرمودند: «بله، آن جمله را می‌گویی؛ تو و اصحابت از هر چیزی که نمی‌دانید، می‌گویید.» ابو حنیفه گفت: «فدايت گردم، حديثى براى ما بيان فرما، كه آن را از شما نقل کنم.» امام صادق علیه السلام فرمودند: «پدرم محمد بن علی (امام باقر صلوات الله علیه) از پدرش علی بن حسین از پدرش حسین بن علی از پدرش حضرت امير المومنين على بن ابی طالب صلوات الله علیهم اجمعین روايت كرده است، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: خداوند متعال ميثاق و طينت اهل بيت رسول خدا صلوات الله عليهم را از اعلی عليين آفريده است. و طينت و سرشت شيعيان ما را از خمير ماست و چنانچه اهل آسمان و اهل زمین بخواهند كه تغييرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست.» ابو حنيفه به شدت گريان شد؛ و اصحابش نیز گریه کردند؛ سپس او خارج شد و اصحابش نیز خارج شدند.


الاختصاص، تالیف شيخ مفيد، صفحه ۱۸۹-۱۹۰، چاپ موسسه النشر الاسلامی


  • ۱۲ تیر ۹۸ ، ۰۷:۰۰
  • خادم المهدی

مناظره شیخ مفید رضوان الله علیه با عمر بن خطاب در عالم رویا


این ماجرا را شیخ ابو علی حسن بن معمر در سال ۴۲۳ هجری از شیخ مفید نقل می‌کند که گفته است: در خواب دیدم که در راهی گذر می‌کردم و مردم بسیاری گرداگرد هم بودند. گفتم این چیست؟ گفتند: این حلقه‌ای است در گرد مردی که موعظه می‌کند. گفتم: آن مرد کیست؟ گفتند: عمر بن خطاب است. پیش رفته و مردم را کنار زدم و درون حلقه درآمدم. به ناگاه مردی را دیدم برای مردم در باره چیزی که من نفهمیدم سخنرانی می‌کند و من سخنش را بریده و گفتم: ای شیخ به من بگو کلمه: «ثانی اثنین إذ هما فی الغار» چه دلالتی به فضیلت ابو بکر دارد؟ گفت: دلالت آن به فضل ابو بکر از شش راه است: اول اینکه: خدا پیغمبرش را یاد کرده و ابو بکر را با او آورده و «دوم» او خوانده و فرموده: «ثانی اثنین» (دوم دو تا). و دوم: شرح داده که هر دو تن در یک جا بودند و به یک دیگر الفت داشتند که فرموده:«إذ هما فی الغار» (وقتی که هر دو در غار بودند). سوم: او را به پیغمبر بسته که در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را هم‌رتبه کرده باشد که فرموده: «إذ یقول لصاحبه» (چون که به همراه خود گفت). چهارم: از این رو که گزارش داده از مهرورزی پیغمبر بدو برای موقعیتی که نزد او داشته و فرموده: «لا تحزن» (اندوه مخور). پنجم: اعلام به اینکه بدو خبر داده راستش خدا به همراه ما است، برابر هم و یار آنان است و دفاع کن از هر دوشان و فرموده: «إنّ اللّه معنا» (به راستی که خداوند به همراه ما است). و ششم: گزارش داده از نزول سکینه (آرامش خاطر) بر ابو بکر، زیرا پیغمبر که هرگز جدا از آرامش خاطر نبوده و فرموده: «فأنزل اللّه سکینته علیه». و این شش مقام است در آیه که دلالت دارند بر فضل ابو بکر در آیه غار که تو و دیگران را امکان دست یافتن بدان‌ها نبوده است.


شیخ مفید رحمه الله گفته: من بدو گفتم: سخن خود را پروراندی و شرح آن به نهایت رساندی تا آنجا که هیچ آفریده‌ای نتواند حجت فضل یارت را بر آن افزاید جز اینکه من به یاری خدا و توفیق او آنچه را آوردی چون خاکستری در برابر باد سخت بر باد خواهم داد. اما اینکه گفتی خداوند ذکر پیغمبر نموده و ابو بکر را دومی آن حضرت شمرده هیچ فضلی از آن مستفاد نمی‌شود زیرا گزارشی است از «شمار» و «تعداد». به جان خودم سوگند که آنان با هم دو تا بودند و ما می‌دانیم یک مومن و یک کافر با هم دو تا باشند چنانچه یک مومن و یک کافر هم در شمار «دو تا» باشند، پس در ذکر شماره برای تو فائده‌ای نباشد که مورد اعتماد گردد و اثبات فضل نماید. و اما اینکه گفتی آنان را به اجتماع در یک جا وصف کرده؛ مانند همان جمع در شمار است، زیرا در یک مکان بسا که مومن و کافر گرد هم آیند چنانچه در شمار، مومن و کافر با هم رده می‌شوند و نیز مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله شریف‌تر از غار است و در آن مومن و منافق و کافر هم با هم گرد می‌آمدند و در این باره است قول خدای تعالی: «پس کافران را چیست که به تو چشم دوخته و به سویت شتابانند، از راست و از چپ گروه گروه. (سوره معارج:‌ آیه ۳۵-۳۶». و نیز کشتی نوح مجمع پیغمبر و شیطان و چهارپایان بود و روشن است که اجتماع در یک جا دلالت ندارد بر فضلی که تو دعوی کردی و این دو وجه فضیلت باطل شدند. اما اینکه گفتی وابستگی ابو بکر را به ذکر صحبت و همدمی با پیغمبر از دو فضل نخست سست‌تر است، زیرا صحبت و همدمی هم می‌تواند میان مومن و کافر باشد، و دلیل بر آن قول خداوند عز و جل است: «یارش که با او گفت و شنود می‌کرد گفت: آیا به آن که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و آنگاه مردی راست بالا و تمام اندام کرد کافر شده‌ای؟! (سوره کهف: آیه ۳۶». و نیز صاحب و همدم در باره همدمی خردمند با چهارپا گفته می‌شود و دلیلش گفته مردم عرب زبانست که الاغ را صاحب آدمی خواندند و گفتند: حمار که با حمار باشد بارکش است، چون تو با او تنها شوی چه بد صاحبی باشد. و نیز بی‌جانی را با موجود زنده صاحب نامیده‌اند، مثلا قول شاعر در باره شمشیر گفته: «به دیدار هند رفتم پس از کناره گیری از او، به همراهم صاحب و یاری بود بی‌زبان.» مقصودش از صاحب بی‌زبان شمشیر است و چون که صاحب به همراهی مومن و کافر و خردمند و چهارپا و حیوان و جماد گفته شده هیچ حجتی برای یار تو در آن نباشد. و اما اینکه گفتی به او فرموده: «اندوه مخور» این خود و بال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه‌خوری ابو بکر یا طاعت بوده یا گناه، اگر طاعت بوده که پیغمبر از طاعت نهی نمی‌کرد بلکه بدان فرمان می‌داد و دعوت می‌کرد و اگر گناه بوده نهی از آن درست باشد و آیات و دلیلی نیامده که ابو بکر امتثال کرده باشد و از اندوه‌خوری کناره کرده باشد. و اما اینکه فرمود: «خدا همراه ما است» راستش پیغمبر به او اعلام کرده که خدا همراه من است و مرا یاری کند و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرده؛ چنان که خدا فرموده: «ما خودمان فرو فرستادیم ذکر (قرآن) را و به راستی که ما برایش نگهبانیم. (سوره حجر، آیه ۹». و گفته‌اند که ابو بکر گفته: ای رسول خدا اندوه من برای برادرت علی بن ابی طالب است که چه شود او را (زیرا در همان شب که آن حضرت با ابو بکر از مکه بیرون رفته و در غار مخفی شدند حضرت امیر المومنین علیه السلام در بستر آن حضرت خوابیده بود که نقطه هجوم چندین مرد شمشیرزن قریش بود) و پیغمبر در جوابش فرمود: «به راستی که خدا با ما است» یعنی با من و برادرم علی بن ابی طالب علیهما السلام است. و اما اینکه گفتی «آرامش خاطر بر ابو بکر فرود آمده» این خلاف قرآنست زیرا آنکه بر او آرامش فرود شده همانست که خدا او را با لشکریانش تایید کرده و دنبال «أنزل السکینه» فرموده: «و أیّده بجنود لم تروها» و اگر بر ابو بکر سکینه فرود آمده باشد باید او موید به لشکریان خدا شده باشد و این کلمه پیغمبر صلی الله علیه و آله را از مقام و جایگاه پیغمبری بیرون برد و اگر اینجا را به سود صاحبت نگفته می‌گذاشتی برایش بهتر بود زیرا خدا در دو جای قرآن به نزول آرامش خاطر بر پیغمبر خود تصریح کرده که همراهش مومنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در این فضیلت شریک کرده و در یکی از آنان فرموده: «آنگاه خداوند آرامش و سکینه خود را بر پیامبرش و بر مومنان فرو فرستاد و سپاهیانی که آنان را نمی‌دیدند فرو فرستاد. (سوره توبه، آیه ۲۶)». و در جای دیگر فرموده: «پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر پیامبرش و بر مومنان فرو آورد و سخن پرهیزگاری را با آنان همراه داشت. (سوره فتح: آیه ۲۶». و چون آن حضرت در غار بود نزول آرامش خاطر را خاص او فرمود که: «پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد» اگر همراه آن حضرت مومنی بود او را هم شریک می‌کرد در نزول آرامش خاطر، چنان که در موارد گذشته مومنان را با او شریک کرده برای اینکه همراه او بودند و اخراج ابو بکر از نزول آرامش خاطر دلیل است بر اخراج او از ایمان و الحمد لله.


شیخ مفید گفته: عمر بن خطاب در پاسخ من حیران ماند و نتوانست جوابی بدهد و مردم پراکنده شدند و من هم از خواب بیدار شدم.


الاحتجاج، تالیف شیخ طبرسی، جلد ۲، صفحه ۲۷۴-۲۷۶، چاپ منشورات الشریف الرضی


  • ۲۸ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۲۹
  • خادم المهدی


مناظره جالب و خواندنی متوکل ناصبی پلید با شیعه‌ای حاضرجواب


در کتاب فصول الحق ذکر شده است:


روزی متوکل ملعون بار عام داده نظرش بر شخصی افتاد که وضع مردم آن زمان نداشت، از او پرسید از چه قبیله‌ای و چه نام داری؟ گفت: از بنی مخنثم و نام من منصور است. پس متوکل پرسید که بعد از رسول خدا خلیفه که بود؟ گفت: اسد الله الغالب و مظهر العجایب مولانا علی ابن ابی طالب علیهما السلام. پس متوكل به غلامان امر کرد تا او را بزنند، و در حین زدن غلامی به او گفت: بگو ابو بکر. پس آن مرد گفت: یا امیر ابو بکر. پس متوكل گفت: خلیفه دیگر کیست؟ گفت: الطاعن بالرمحين و الضارب بالسيفين و مصلى القبلتين ابی الحسنین امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب علیهما السلام. باز متوكل امر به زدن او کرد، غلامی به او گفت: بگو عمر. آن مرد گفت: یا امیر عمر. متوکل گفت بگو دیگر کیست؟ گفت: ابن عم رسول صلی الله علیه و آله و زوج بتول علیها السلام الذي انزل الله فيه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذين يقيمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون مولنا و مولى الثقلین علی بن ابی طالب علیهما السلام. باز به همان طریق متوكل امر به زدن او نمود. یکی گفت: بگو عثمان. گفت: یا امیر عثمان. پس متوكل گفت دیگر کیست؟ گفت: یا امیر حجاج بن يوسف. متوكل گفت: یا اخ المخنث این بار که نوبت على بود، نام او را چرا ترک کردی؟ گفت: یا امیر هر بار که نام على را بردم امر به زدن من کردی این بار از تو ترسیدم، و کسی که مانند ایشان ظالم باشد حجاج را دانستم، نام او را بردم. پس متوكل گفت: عایشه افضل بود یا فاطمه؟ آن مرد گفت: عایشه. متوکل گفت: چرا؟ گفت: زیرا که خدای تعالی فرموده: و فضل الله المجاهدين على القاعدين أجراً عظیما (آیه ۹۵ سوره نساء) و عایشه در بصره [علیه امیر المومنین علیه السلام] چنان که می‌دانی جنگ بسیار کرد و عایشه مجتهده بود غازیه (جنگجو) هم شد (کنایه به فتنه جمل توسط عایشه) در حالی که فاطمه علیها السلام از خانه بیرون نرفت. متوكل گفت: از بنی مخنث کسی شیعه نبوده است، چگونه تو شیعه‌ای در آن قوم؟ آن مرد گفت اگر امانم دهی بگویم. متوکل گفت: تو را امان است. گفت: بدان سبب که من حلال زاده‌ام و مادر و جدات و آبا و اجداد من زنا نکرده‌اند و از زنا حاصل نشده‌اند. پس متوکل از روی غضب گفت او را از بغداد اخراج نمودند.


انساب النواصب، تالیف علی بن داود خادم استرآبادی رضوان الله علیه، صفحه ۸۵-۸۶


  • ۱۷ خرداد ۹۸ ، ۰۲:۲۱
  • خادم المهدی