محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مطاعن ابوبکر» ثبت شده است


ابلیس اولین بیعت‌کننده با ابی بکر


ثقه الاسلام کلینی قدس الله روحه الشریف روایت کرده است:


٥٤١- علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن حماد بن عيسى، عن إبراهيم بن عمر اليماني، عن سليم بن قيس الهلالي قال: سمعت سلمان الفارسي رضي الله عنه يقول: لما قبض رسول الله (صلى الله عليه وآله) وصنع الناس ما صنعوا وخاصم أبو بكر وعمر وأبو عبيدة بن الجراح الأنصار فخصموهم بحجة علي (عليه السلام) قالوا: يا معشر الأنصار قريش أحق بالامر منكم لان رسول الله (صلى الله عليه وآله) من قريش والمهاجرين منهم إن الله تعالى بدأ بهم في كتابه وفضلهم وقد قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): الأئمة من قريش، قال سلمان رضي الله عنه: فأتيت عليا (عليه السلام) وهو يغسل رسول الله (صلى الله عليه وآله) فأخبرته بما صنع الناس وقلت: إن أبا بكر الساعة على منبر رسول الله (صلى الله عليه وآله) والله ما يرضى أن يبايعوه بيد واحدة إنهم ليبايعونه بيديه جميعا بيمينه وشماله، فقال لي: يا سلمان هل تدري من أول من بايعه على منبر رسول الله (صلى الله عليه وآله)؟ قلت: لا أدري، إلا أني رأيت في ظلة بني ساعدة حين خصمت الأنصار وكان أول من بايعه بشير بن سعد وأبو عبيدة بن الجراح ثم عمر ثم سالم قال: لست أسألك عن هذا ولكن تدري أول من بايعه حين صعد منبر رسول الله (صلى الله عليه وآله)؟ قلت: لا ولكني رأيت شيخا كبيرا متوكئا على عصاه بين عينيه سجاده شديد التشمير صعد إليه أول من صعد وهو يبكي ويقول: الحمد لله الذي لم يمتني من الدنيا حتى رأيتك في هذا المكان، أبسط يدك، فبسط يده فبايعه ثم نزل فخرج من المسجد فقال علي (عليه السلام): هل تدري من هو؟ قلت: لا ولقد ساءتني مقالته كأنه شامت بموت النبي (صلى الله عليه وآله)، فقال: ذاك إبليس لعنه الله، أخبرني رسول الله (صلى الله عليه وآله) أن إبليس ورؤساء أصحابه شهدوا نصب رسول الله (صلى الله عليه وآله) إياي للناس بغدير خم بأمر الله عز وجل فأخبرهم أني أولى بهم من أنفسهم وأمرهم أن يبلغ الشاهد الغائب فأقبل إلى إبليس أبالسته ومردة أصحابه فقالوا: إن هذه أمة مرحومة ومعصومة ومالك ولا لنا عليهم سبيل قد أعلموا إمامهم ومفزعهم بعد نبيهم، فأنطلق إبليس لعنه الله كئيبا حزينا وأخبرني رسول الله (صلى الله عليه وآله) أنه لو قبض أن الناس يبايعون أبا بكر في ظلة بني ساعدة بعد ما يختصمون، ثم يأتون المسجد فيكون أول من يبايعه على منبري إبليس لعنه الله في صورة رجل شيخ مشمر يقول كذا وكذا، ثم يخرج فيجمع شياطينه وأبالسته فينخر ويكسع ويقول: كلا زعمتم أن ليس لي عليهم سبيل فكيف رأيتم ما صنعت بهم حتى تركوا أمر الله عز وجل وطاعته وما أمرهم به رسول الله (صلى الله عليه وآله).


سلیم بن قیس هلالی رضوان الله علیه (از اصحاب امیر المومنین علیه السلام) گفت که از سلمان فارسی رضوان الله علیه شنیدم که می‌گفت: هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دیده از جهان فرو بست مردم کردند آنچه کردند و ابو بکر و عمر و ابو عبیدة بن جراح با انصار ستیزه کردند و آن‌ها را به دلیل خویشى خود، که دلیل علی علیه السلام بود محکوم نمودند. گفتند: ای گروه انصار! قریش به امر امامت از شما سزاوارترند؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله از قریش بود و مهاجران نیز از قریش بودند و خدا در قرآن، خود با آن‌ها آغاز نموده و آن‌ها را برتری بخشیده است، و پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: امامان از قریش باشند. سلمان گفت: من به نزد امیر المومنین علیه السلام که مشغول غسل دادن رسول خدا صلى الله علیه و آله بود رفتم و او را از جریان آگاه کردم و گفتم: اینک ابو بکر بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله جای گرفته است و به خدا سوگند، خشنود نیست که مردم با یک دست او، بیعت کنند و مردم با هر دو دست چپ و راست، با او بیعت می‌کنند. علی علیه السلام فرمود: ای سلمان! هیچ می‌دانى نخستین کسی که بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله با او بیعت کرد چه کسى بود؟ عرض کردم: نمی‌دانم، جز اینکه دیدم که در زیر سایه‏‌بان بنی ساعده هنگام مجادله انصار،‌ نخستین کسى که با او بیعت کرد بشیر بن سعد و ابو عبیدة بن جراح بود و سپس عمر و بعد از او سالم. امام علیه السلام فرمود: من در باره این‌ها از تو نپرسیدم، [پرسیدم که آیا] می‌دانى نخستین کسى که هنگام نشستن ابو بکر بر منبر پیامبر با او بیعت کرد چه کسی بود؟ عرض کردم: نه، ولى پیری کهنسال را دیدم که بر عصای خویش تکیه زده بود و میان دو دیده‏‌اش اثر سجده زیادی بود، و او نخستین کسی بود که از پله منبر بالا رفت؛ در حالی که می‌گریست و می‌گفت: ستایش خدایی را که مرا از دنیا نبرد تا تو را در این جایگاه ببینم، دستت را باز کن. ابو بکر دستش را باز کرد و پیرمرد با او بیعت نمود و سپس از منبر پایین آمد و از مسجد بیرون رفت. امیر المومنین علیه السلام فرمود: دانستی او چه کسی بود؟ گفتم: نه، ولی از کلامش بدم آمد؛ زیرا گویی از مرگ پیامبر خوشحالی می‌کرد. امام علیه السلام فرمود: او شیطان لعنه الله بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که شیطان و سران اصحابش از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم مرا به امر خداوند عز و جل، به امامت و خلافت بر مردم و براى مردم نصب کرد و به آن‌ها خبر داد که من نسبت به آن‌ها از خود آن‌ها سزاوارترم و به آن‌ها فرمود تا حاضران به غائبان برسانند نگران شدند و همه سران و شیطان‌های ابلیس گرد او آمدند و گفتند: همانا این امت، مرحومه و معصومه است و نه تو و نه ما را بر آن‌ها راهی نیست. همانا پیشوا و پناهگاه خود را پس از پیغمبرشان دانستند. در این هنگام بود که شیطان لعنه الله افسرده و غمگین از آن محضر دور شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که هر گاه از این جهان رخت بربندد، مردم پس از مخاصمه با یکدیگر در سقیفه بنی ساعده با ابو بکر بیعت کنند، و از آن جا به مسجد روند و نخستین کسی که بالای منبر من با ابو بکر بیعت کند شیطان است که به چهره پیرمردى عبادت‌کوش بدان جا بیاید و چنین و چنان بگوید، سپس از آن جا بیرون رود و شیاطین و پیروان خود را گرد آورد و باد در بینى کند و به جست و خیز پردازد و به آن‌ها گوید: هرگز، شما گمان بردید که مرا بر ایشان راهی نیست، اکنون دیدید من با آن‌ها چه کردم تا سرانجام دستور و فرمانبری خدای عز و جل و اوامر پیامبر را وانهادند.


الکافی، تالیف ثقة الاسلام کلینی، جلد ۸، صفحه ۱۸۲-۱۸۳، چاپ منشورات الفجر


  • ۱۴ آبان ۹۸ ، ۰۱:۳۱
  • خادم المهدی


بیعت ابی بکر و عمر با امیر المومنین علیه السلام در غدیر


سلیم بن قیس تابعی جلیل القدر روایت کرده است:


قَامَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فِي وَقْتِ الظَّهِيرَةِ وَ أَمَرَ بِنَصْبِ خَيْمَةٍ وَ أَمَرَ عَلِيّاً (صلوات الله علیه) أَنْ يَدْخُلَ فِيهَا وَ أَوَّلُ مَنْ أَمَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص هُمَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَلَمْ يَقُومَا إِلَّا بَعْدَ مَا سَأَلَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) هَلْ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ هَذِهِ الْبَيْعَةُ فَأَجَابَهُمَا نَعَمْ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا وَ اعْلَمَا أَنَّ مَنْ نَقَضَ هَذِهِ الْبَيْعَةَ كَافِرٌ وَ مَنْ لَمْ يُطِعْ عَلِيّاً كَافِرٌ فَإِنَّ قَوْلَ عَلِيٍّ قَوْلِي وَ أَمْرَهُ أَمْرِي فَمَنْ خَالَفَ قَوْلَ عَلِيٍّ وَ أَمْرَهُ فَقَدْ خَالَفَنِي وَ بَعْدَ مَا أَكَّدَ عَلَيْهِمْ هَذَا الْكَلَامَ أَمَرَهُمْ بِالْإِسْرَاعِ فِي الْبَيْعَةِ فَقَامَا وَ دَخَلَا عَلَى عَلِيٍّ (صلوات الله علیه) وَ بَايَعَاهُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ عُمَرُ عِنْدَ الْبَيْعَةِ بَخْ بَخْ لَكَ يَا عَلِيُّ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ثُمَّ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ بِالْبَيْعَةِ فَقَامَا وَ لَمْ يَقُولَا شَيْئاً ...


پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام ظهر به پا خاست و دستور داد تا خیمه‌ای نصب کردند، و به علی علیه السلام دستور داد تا داخل آن شود. اول کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان دستور داد ابو بکر و عمر بودند. آن دو بلند نشدند مگر بعد از آنکه از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: آیا این بیعت به امر خداست؟ حضرت جواب داد: آری، از امر خداوند عز و جل است، و بدانید که هر کس این بیعت را بشکند کافر است، و هر کس از علی علیه السلام اطاعت نکند کافر است، چرا که سخن علی سخن من، و امر او امر من است. هر کس با سخن علی و امر او مخالفت کند با من مخالفت کرده است. بعد از آنکه حضرت این سخن را بر آنان تاکید کرد دستور داد تا هر چه زودتر بیعت کنند. آن دو برخاستند و نزد علی علیه السلام رفتند و به عنوان امیر المومنین با او بیعت کردند. عمر هنگام بیعت گفت: خوشا به حالت ای علی، صاحب اختیار من و هر مرد و زن مومنی شدی. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به سلمان و ابی ذر دستور بیعت داد. آن دو برخاستند و بیعت کردند و سخنی نگفتند.


كتاب سليم بن قيس هلالی معروف به اسرار آل محمد، ج‏لد ۲، صفحه ۸۲۹، چاپ انتشارات دلیل ما



غزالی از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز در باره تبریک و تهنیت عمر بن صحاک و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نويسد:


واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.


از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) اين گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، اى ابو الحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.» اين سخن عمر حكایت از تسليم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغيير داد و با لشکرکشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصادیق اين سخن شد: «فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا». پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌‏اى كردند...


سر العالمین و کشف ما فی الدارین، تالیف غزالی، صفحه ۲۳، چاپ موسسه الحکمة



  • ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۰۲:۰۱
  • خادم المهدی


نامه ابی بکر به پدرش برای بیعت و پاسخ دندانشکن ابی قحافه در دفاع از امیر المومنین علیه السلام به او


شیخ طبرسی رضوان الله علیه روایت کرده است:


أبا قحافة كان بالطائف لما قبض رسول الله صلى الله عليه وآله وبويع لأبي بكر، فكتب ابنه إليه كتابا عنوانه " من خليفة رسول الله إلى أبي قحافة. أما بعد فإن الناس قد تراضوا بي، فإني اليوم خليفة الله، فلو قدمت علينا كان أقر لعينك " قال: فلما قرأ أبو قحافة الكتاب قال للرسول: ما منعكم من علي؟ قال: هو حدث السن وقد أكثر القتل في قريش وغيرها وأبو بكر أسن منه. قال أبو قحافة: إن كان الأمر في ذلك بالسن فأنا أحق من أبي بكر، لقد ظلموا عليا حقه وقد بايع له النبي صلى الله عليه وآله وأمرنا ببيعته. ثم كتب إليه " من أبي قحافة إلى ابنه أبي بكر. أما بعد فقد أتاني كتابك فوجدته كتاب أحمق ينقض بعضه بعضا، مرة تقول خليفة رسول الله صلى الله عليه وآله ومرة تقول خليفة الله ومرة تقول تراضى بي الناس، وهو أمر ملتبس فلا تدخلن في أمر يصعب عليك الخروج منه غدا ويكون عقباك منه إلى النار والندامة وملامة النفس اللوامة لدى الحساب بيوم القيامة، فإن للأمور مداخل ومخارج وأنت تعرف من هو أولى بها منك، فراقب الله كأنك تراه ولا تدعن صاحبها، فإن تركها اليوم أخف عليك وأسلم لك.


ابی قحافه (پدر ابی بکر) در زمان شهادت رسول خدا صلوات الله علیه و آله در طائف بود. بعد از بیعت با ابی بکر، او نامه‌ای به پدرش نوشت به این شرح: از طرف خلیفه رسول خدا به ابی قحافه، اما بعد، همانا مردم به من راضی شدند و امروز من خلیفه خدا هستم، پس اگر پیش ما بیایی نور چشم مایی.


ابی قحافه بعد از خواند نامه به پیک ابی بکر گفت: برای چه علی را از حقش منع کردید؟ پیک ابوبکر گفت: او جوان است و بسیاری از قریش را کشته و ابی بکر از او مسن‌تر است. ابی قحافه به پیک ابی بکر گفت: اگر مسن بودن برای خلافت ملاک باشد که من نسبت به ابی بکر برای خلافت بیشتر بر حق هستم. حقیقتا بر علی و حقش ظلم کردید، در حالی که رسول خدا خودش با او بیعت کرد و مردم را نیز امر به بیعت با علی کرد!


سپس نامه‌ای به فرزندش نوشت به این شرح: از طرف ابی قحافه به پسرش ابی بکر. اما بعد؛ نامه تو به دست من رسید و من آن را نامه یک احمق یافتم که بعضی از آن بعضی دیگر را نقض می‌کند! یک بار در نامه گفتی خلیفه رسول خدا و یک بار گفتی خلیفه خدا و یک بار گفتی مردم به من راضی شدند (و من انتخاب شده مردم هستم؛ کنایه از این که تو خلیفه خدا و رسول نیستی بلکه خلیفه مردم هستی!)  و مشخص است که امر بر تو مشتبه گشته؛ پس در امری داخل نشو که خارج شدن از آن برایت بسیار سخت است و عاقبتت را به سوی آتش (جهنم)‌ و ندامت می‌کشاند و در روز قیامت ملامت خواهی شد.. محل‌های وارد شدن و خارج شدن از امور دنیا بسیار است و تو خود می‌دانی که در این کار از تو سزاوارتر کیست! پس از خدا بپرهیز و این کار را به صاحبش واگذار و اگر اینکار را امروز ترک کنی برایت مجازات سبک‌تری به دنبال دارد. والسلام علیکم.


الاحتجاج، تالیف شیخ طبرسی، جلد ۱، صفحه ۲۲۶-۲۲۷، چاپ دار الاسوة


  • ۳۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۱:۵۱
  • خادم المهدی