محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علامه مجلسی» ثبت شده است


تشکیک در دستگاه عزاداری امام حسین علیه السلام شغل شیاطین


ابن قولویه قمی رضوان الله علیه روایت کرده است که حضرت زینب سلام الله علیها از امیر المومنین علیه السلام روایت کرده است که در هنگام احتضار از وقائع عاشورا صحبت نمودند و سپس به نقل از حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:


«... إنّ إبلیس فی ذلک الیوم یطیر فرحاً فیحول الأرض کلّها فی شیاطینه و عفاریته فیقول: یامعشر الشیاطین! قد أدرکنا من ذریة آدم الطلبه و بلغنا فی هلاکهم الغایة و أورثنا هم السوء إلاّ من اعتصم بهذه العصابه فاجعلوا شغلکم بتشکیک النّاس فیهم...»


«به درستی که ابلیس در این روز (بعد از واقعه کربلا) حول زمین پرواز می‌کند در حالی که شادمان است و تمامی شیاطین و اجنه خبیث را جمع می‌کند و می‌گوید: ای گروه شیاطین! همانا که ما انتقام و طلب خود را از ذریه آدم گرفتیم و مردم را اهل جهنم کردیم مگر کسی که در این مصیبت گریه کند و به دوستی آل محمد (صلی الله علیه و آله) پایدار باشد. پس تا می‌توانید مردم را به شک اندازید و از این مصیبت باز دارید، تا زحمت من به هدر نرود.»


کامل الزیارات، تألیف ابن قولویه قمی، باب ۸۸، حدیث ۱، صفحه ۴۸۸


 

بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، جلد ۲۸، صفحه ۶۰


 

چقدر این روزها حضور این شیاطین در اطرافمان خصوصا در فضای مجازی احساس می‌شود !!!


  • ۰۵ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۲
  • خادم المهدی

متن حدیث مسلم گچکار در کتاب شریف جلاء العیون 


علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب شریف جلاء العیون می‌نویسد: در بعضی از کتب معتبره از مسلم گچکار روایت کرده‌اند که گفت: روزی مرا پسر زیاد برای مرمّت دار الاماره‌ی کوفه طلبید، و من مشغول گچکاری شدم، ناگاه صدای شیون بسیار از اطراف کوفه شنیدم، از خادمی که نزد من ایستاده بود پرسیدم که: این صداها چیست؟ گفت: کسی بر یزید خروج کرده بود، و لشکر ابن زیاد به جنگ او رفته بودند، امروز سر او را داخل شهر می‌کنند، پرسیدم: که بود آنکه خروج کرده بود؟ گفت: حسین بن علی، من از ترس خادم سخن نتوانستم گفت. چون بیرون رفت، چنان طپانچه بر روی خود زدم که نزدیک بود کور شوم، و دست خود را شستم و از راه پشت قصر بیرون رفتم تا به کناسه کوفه رسیدم، دیدم که مردم ایستاده اند و انتظار می‌کشند که اسیران و سرها را بیاورند، ناگاه دیدم که نزدیک به چهل کجاوه و محمل پیدا شد، گفتند: حرم محترم حضرت سیّد شهدا و فرزندان فاطمه زهرا در این محمل‌هایند. ناگاه دیدم حضرت امام زین العابدین علیه السّلام بر شتر برهنه سوار است، و علیل و رنجور و مجروح است، و خون از بدن مبارکش می‌ریزد و می‌گرید، و از روی حزن و اندوه شعری چند می‌خواند به این مضمون: ای بدترین امّت‌ها! خدا خیر ندهد شما را که رعایت جدّ ما در حقّ ما نکردید، در روز قیامت که ما و شما نزد او حاضر شویم چه جواب خواهید داد، ما را بر شتران برهنه سوار کرده‌اید و مانند اسیران می‌برید، گویا که ما هرگز به کار دین شما نیامده‌ایم، و ما را ناسزا می‌گویید، و دست بر هم می‌زنید، و به کشتن ما شادی می‌کنید، وای بر شما مگر نمی‌دانید که رسول خدا و سیّد انبیا جدّ من است، ای واقعه کربلا اندوهی بر دل ما گذاشتی که هرگز تسکین نمی‌یابد. و اهل کوفه به اطفال و کودکان اهل بیت ترحّم می کردند، و پس امّ کلثوم زجر کرد ایشان را که ای اهل کوفه تصدّق بر ما اهل بیت رسالت حرام است، و آن‌ها را از دست و دهان کودکان می‌گرفت و بر زمین می‌انداخت، و زنان اهل کوفه از مشاهده احوال آن مقرّبان حضرت ذو الجلال می‌گریستند. امّ کلثوم چون صدای گریه ایشان را شنید، از میان محمل صدا زد که: ای اهل کوفه! مردان شما ما را می‌کشند و زنان شما بر ما می‌گریند، خدا در روز قیامت میان ما و شما حکم کند، و در این حال صدای شیون برخاست ناگاه دیدم که سرهای شهیدان را بر سر نیزه‌ها کرده بودند پیدا شد، و در میان آنها سری دیدم در نهایت حسن و صفا شبیه‌ترین خلق به رسول خدا، و مانند ماه تابان می‌درخشید و اثر خضاب از لحیه مبارکش ظاهر بود. چون زینب خاتون را نظر بر سر آن سرور افتاد، سر خود را بر چوب محمل زد که خون بر زمین ریخت و فریاد بر آورد که: ای ماه فلک امامت که به جور تیره رویان منخسف گردیدی، ای خورشید سپهر خلافت که به گردش روزگار رخ خود را در افق غروب از ما پوشیدی، ای برادر مهربان فاطمه‌ی یتیم خود را بطلب و دلداری کن، ای برادر بزرگوار! از فرزند ماتم زده رنجور خود علی بن الحسین خبری بگیر که بدنش از جور دشمنان مجروح است و دلش از ستم دونان مقروح است. از سخنان جانسوز آن نور دیده زهرا، آتش حسرت از ثری به ثریّا زبانه کشید، و از اشک خونین حاضران رخساره زمین گلگون شد، و از دود آه دل سوختگان هوا تیره گردید‌.


جلاء العیون، تألیف علامه مجلسی، صفحه ۵۸۶-۵۸۸


  • ۰۳ مهر ۹۷ ، ۰۱:۰۴
  • خادم المهدی


آرزوی حضرت اسماعیل بن حزقیل صادق الوعد علیه السلام و مواسات وی با امام حسین علیه السلام


علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب رجعت می‌نویسد:


در اخبار بسیار از حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد علیهما السلام منقول است که برید عجلی از آن حضرت پرسید که اسماعیل که خدا در قرآن مجید او را صادق الوعد وصف نموده، آیا اسماعیل پسر ابراهیم است؟ حضرت فرمود که نه، بلکه اسماعیل پسر حزقیل است. حق تعالی او را بر جماعتی مبعوث گردانید؛ پس او را تکذیب کردند و پوست سر و رویش را کندند، آنگاه خدا بر ایشان غضب کرد و سطاطائیل ملک عذاب را فرستاد تا به نزد آن پیغمبر عالی مقدار آمد و گفت خدا مرا فرستاده که اگر خواهی قوم تو را به انواع عذاب‌ها معذب گردانم. اسماعیل گفت که مرا به عذاب ایشان حاجت نیست. خدا وحی کرد به او که چه حاجت داری؟ حاجت خود را عرض کن! حضرت اسماعیل گفت که پرودگارا! تو پیمان از ما پیغمبران گرفتی برای خود به پروردگاری و برای محمد صلی الله علیه و آله به پیغمبری و برای اوصیای او به ولایت و امامت، و خبر دادی خلقت را به آنچه ستمکار آن امت با حسین بن علی جگر گوشه‌ی آن پیغمبر، بعد از او خواهند کرد و وعده داده‌ای حسین را که او را به دنیا برگردانی تا انتقام کشد از هر که بر او ستم کرده و او را شهید نموده، پس حاجت من در درگاه تو آن است ای پرودگار من! که مرا برگردانی به دنیا تا خود انتقام از قوم خود بکشم. پس خدا حاجت او را بر آورد و حضرت اسماعیل علیه السلام با حضرت امام حسین علیه السلام در رجعت به دنیا برخواهند گشت.


کتاب رجعت، تألیف علامه مجلسی، صفحه ۱۹۷-۱۹۸


  • ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۵۸
  • خادم المهدی