محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بر قاتلین حضرت زهرا لعنت» ثبت شده است


اجماع شیعیان بر سقط حضرت محسن علیه السلام بر اثر ضربه عمر به حضرت زهرا علیها السلام در کلام شیخ طوسی رضوان الله علیه


شیخ طوسی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه ضرب حضرت فاطمه سلام الله علیها توسط عمر بن خطاب و سقط حضرت محسن علیه السلام را مساله‌ای اجماعی در میان شیعیان خوانده و روایت‌های آن را مشهور می‌شمرد و می‌نویسد:


والمشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة: أن عمر ضرب علي بطنها حتي اسقطت فسمي السقط محسنا و الرواية بذلك مشهورة عندهم. وما أرادوا من إحراق البيت عليها حين التجأ عليها قوم وامتنعوا من بيعته ، وليس لأحد أن ينكر الرواية بذلك ، لأنا قد بينا الرواية الواردة من جهة العامة من طريق البلاذري وغيره ، ورواية الشيعة مستفيضة به في ذلك


اختلافی بین شیعیان نیست که عمر بن خطاب بر شکم حضرت فاطمه سلام الله عليها زد تا آنکه فرزندش را که محسن نامیده شده بود سقط کرد. روايت در این باره نزد شیعیان مشهور است و كسی نمی‌تواند آن را انكار كند زیرا روایات آن را از بلاذری برای اهل عامه (سقیفه) نقل كرده‌ایم و روایات شیعه در این زمینه مستفیض است و هیچ شیعه‌ای در آن اختلاف نكرده است.


تلخیص الشافی، تالیف شیخ طوسی، جلد ۳، صفحه ۱۵۶


  • ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۰۷
  • خادم المهدی


مصیبت حضرت محسن بن علی علیه السلام برای اهل بیت علیهم السلام از مصیبت عاشورا نیز سخت‌تر و دردناک‌تر بوده است...


نوائب الدهور: -في حديث- فقال المفضّل للصادق عليه السّلام: يا مولاي، ما في الدموع من ثواب؟ قال: ما لا يحصى إذا كان من محقّ. فبكى المفضّل (بكاء) طويلا. و يقول: يا بن رسول اللّه، إنّ يومكم في القصاص لأعظم من يوم‏ محنتكم‏. فقال له الصادق عليه السّلام: و لا كيوم محنتنا بكربلاء، و إن كان يوم السقيفة، و إحراق النار على باب أمير المؤمنين و  فاطمة و الحسن و الحسين و زينب و أمّ كلثوم عليهم السّلام و فضّة؛ و قتل محسن بالرفسة، أعظم و أدهى و أمرّ ، لأنّه أصل يوم العذاب.


مرحوم میرجهانی رضوان الله علیه در کتاب نوائب الدهور در ذیل حدیثی طولانی چنین ذکر کرده است که مفضل به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آقای من! چه ثوابی در گریه کردن بر شماست؟ امام فرمودند: ثوابی است که اگر از حقیقت باشد به حساب نمی‌آید. پس مفضل بسیار گریست و می‌گفت: ای فرزند رسول خدا! روز قصاص شما از روز اندوهتان بزرگ‌تر است. امام علیه السلام فرمودند: اما همچون روز مصیبت ما در کربلا نمی‌شود. هر چند که روز برپایی سقیفه و سوزاندن درب خانه‌ی امیر المومنین و صدیقه شهیده و فرزندانشان علیهم السلام و روز قتل حضرت محسن بن علی علیهما السلام به علت لگد خوردن بزرگ‌تر و سخت‌تر و جانگدازتر بود؛ زیرا اصل روز عذاب همان روز بود.


عوالم العلوم و المعارف، تالیف شیخ عبدالله بحرانی قدس سره، جلد ‏۱۱، صفحه ۵۶۷


  • ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۲۳
  • خادم المهدی

لعن الله ظالمیک یا فاطمه سلام الله علیها


بشار مکاری گوید: در کوفه خدمت امام صادق علیه السلام مشرف شدم. حضرت مشغول خوردن خرما بودند. فرمود: بشار! بنشین با ما خرما بخور.

عرض کردم: فدایت شوم! در راه که می آمدم منظره ای دیدم که سخت دلم را به درد آورد و نمی توانم از ناراحتی چیزی بخورم.

فرمود: در راه چه مشاهده کردی؟

گفتم: من از راه می آمدم که دیدم که یکی از مأمورین، زنی را می زند و او را به سوی زندان می برد. هر قدر استغاثه نمود، کسی به فریادش نرسید.

فرمود: مگر آن زن چه کرده بود؟

گفتم: مردم می گفتند: وقتی آن زن پایش لغزید و به زمین خورد، در آن حال، گفت: لعن الله ظالمیک یا فاطمه.

امام علیه السلام به محض شنیدن این قضیه شروع به گریه کرد، طوری که دستمال و محاسن مبارک و سینه شریفش تر شد.

فرمود: بشار! برخیز برویم مسجد سهله برای برای نجات آن زن دعا کنیم.

کسی را نیز فرستاد تا از دربار سلطان خبری از آن زن بیاورد.

بشار گوید: وارد مسجد سهله شدیم و دو رکعت نماز خواندیم. حضرت برای نجات آن زن دعا کرد و به سجده رفت، سر از سجده برداشت، فرمود: حرکت کن برویم! او را آزاد کردند!

از مسجد خارج شدیم، مرد فرستاده شده، از دربار سلطان برگشت و در بین راه به حضرت عرض کرد: او را آزاد کردند.

امام پرسید: چگونه آزاد شد؟

گفت: من نمی دانم ولی هنگامی که رفتم به دربار، دیدم زن را از حبس خارج نموده و پیش سلطان آوردند.

سلطان از زن پرسید: چه کردی که تو را مأمور دستگیر کرد؟

زن ماجرا را تعریف کرد.

حاکم دویست درهم به آن زن داد ولی او قبول نکرد.

حاکم گفت: ما را حلال کن، این دراهم را بردار!

آن زن دراهم را برنداشت ولی آزاد شد.

حضرت فرمود: آن دویست درهم را نگرفت؟

عرض کردم: نه به خدا قسم!

امام صادق علیه السلام فرمود: بشار! این هفت دینار را به او بدهید زیرا سخت به این پول نیازمند است. سلام مرا نیز به او برسانید.

وقتی که هفت دینار را به زن دادم و سلام امام علیه السلام را به او رساندم، با خوشحالی پرسید: آیا امام به من سلام رساند؟

گفتم: بلی!

 زن از شادی افتاد و غش کرد. به هوش آمد دوباره گفت:

آیا امام به من سلام رساند؟!

گفتم: بلی!

و سه مرتبه این سوال و جواب تکرار شد. آنگاه زن درخواست نمود سلامش را به امام صادق علیه السلام برسانم و بگویم که او کنیز ایشان است و محتاج دعای حضرت.

پس از برگشت، ماجرا را به عرض امام صادق علیه السلام رساندم، آن حضرت به سخنان ما گوش داده و در حالی که می گریستند برایش دعا کردند.


بحارالانوار، جلد ۱۰۰، صفحه ۴۴۱ تا ۴۴۳


  • ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۶
  • خادم المهدی