محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

مناظره امیر المومنین علیه السلام با طلحه و زبیر

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۳۳ ق.ظ


امام صادق (علیه السلام) فرمود: طلحه و زبیر مردى از عبد القیس را به نام خِداش نزد امیر المؤمنین فرستادند براى رساندن پیامى، به او گفتند: ما تو را نزد کسى می ‏فرستیم که از دیرباز او و خاندانش را به سحر و کهانت شناخته ‏ایم، تو در میان همه اطرافیان ما از خود ما هم بیشتر مورد اعتماد هستى که: ۱- از جادو و کهانت وى خود را نگهدارى. ۲- از طرف ما با او محاکمه کنى و سخن بگوئى تا مطلب روشن و معلومى بفهمى (حق را به او بفهمانى)، و باید بدانى که ادّعاى او از همه مردم بزرگتر است، مبادا این گزافه گوئى وى تو را خرد کند، یک راهى که مردم را با آن گول مى‏زند پذیرائى خوبِ او است با خوردنى و نوشیدنى و عسل و روغن و خلوت کردن و محرمانه گفتن با مردم، به خوراک و نوشیدنى او دم مزن و دست به عسل و روغنش میالاى و با او در خلوت منشین، از همه اینها از وى در حذر باش، به یارى خدا برو و چون او را دیدى آیه سخره را تلاوت کن (۵۴ سوره اعراف): و از نیرنگ او و شیطان به خدا پناه جو و چون نزد او نشستى او را بر چشم خودت مسلط مکن (که چشم تو را ببندد) و با او مأنوس مشو و زبر و زرنگ به او بگو: به راستى دو برادر دینى و دو عموزاده خویشاوندى تو، تو را به قطع رحم سوگند می ‏دهند (تو را به یارى بر ضد قطع رحم دعوت مى‏ کنند) و مى‏ گویند: تو نمی دانى که ما از روزى که خدا عز و جل جان محمد (صلی الله علیه و آله) را گرفت براى تو مردم را رها کردیم و با عشایر خود مخالفت نمودیم، و چون به کمترین مقامى رسیدى احترام ما را گم کردى و امید ما را بریدى و سپس دیدى با تو چه کردیم و چه نیروئى داریم در دورى از تو و پناه به بلاد وسیع در برابر تو، راستى آنها که تو را از ما و پیوند با ما رو گردان کنند به تو کمتر سود رسانند و سست ‏تر از تو دفاع کنند از ماها، مانند آفتاب روشن است، به ما خبر رسیده که نسبت به ما هتاکى کردى و لعن و نفرین نمودى، چرا چنین کنى؟ به نظر ما تو شجاع ترین پهلوانان عربى، لعن و نفرین را سزاى ما دانى و خیال مى‏ کنى که این کار ما را در برابر تو شکست مى‏ دهد؟ چون خداش نزد على (علیه السلام) آمد: به دستور آنها کار کرد، على (علیه السلام) دید با خود رازى مى‏ گوید، خندید و فرمود: یا اخا عبد قیس، بفرمائید این جا (با دست خود جایى را نزدیک خود به او نشان داد). خداش: خیر آقا، جا بسیار وسیع است، من فقط مى‏ خواهم پیامى به شما برسانم. على (علیه السلام): بفرمائید چیزى بخورید و بنوشید و جامه خود را باز کنید و صابونى به سر و بر خود بزنید و استراحت کنید و سپس پیام خود را هم برسانید، قنبر، برخیز او را منزل بده و وسائل‏ پذیرائى او را فراهم کن. خداش: خیر آقا من به آنچه فرمودى نیاز ندارم. على (علیه السلام): پس بهتر است در یک مجلس محرمانه و خصوصى باهم صحبت کنیم. خداش: هر مطلب محرمانه و زیر پرده ‏اى در نظر من آشکار تلقى مى‏ شود و خلاصه من حرف محرمانه ‏اى ندارم. على (علیه السلام): تو را به آن خدائى سوگند مى ‏دهم که از خودت به تو نزدیک تر است، آنکه میان تو و دلت حائل تواند شد، آنکه چشمک زدنها و راز سینه ‏ها را مى ‏داند، آیا زبیر به تو این سفارش ‏ها را کرده است؟ خداش: به خدا آرى او سفارش کرده و دستور داده. على (علیه السلام): اگر آنچه پرسیدم کتمان مى ‏کردى، دیگر دیده بر هم نمى ‏گذاشتى (یعنى هلاک مى‏ شدى)، تو را به خدا آیا به تو سخنى آموخت که چون نزد من آیى آن را بگوئى؟ خداش: به خداوند، آرى به من چیزى تعلیم داد. على (علیه السلام): آیه مبارکه سخره بود؟ خداش: آرى همان آیه است. على (علیه السلام) آن را بخوان. على (علیه السلام) به وى تلقین کرد و او خواند و باز تکرار کرد و هر جا غلط مى ‏خواند براى او باز مى‏ گفت تا هفتاد بار آن را خواند. خداش: عجب است، امیر المؤمنین دستور مى ‏دهد هفتاد بار این آیه تکرار شود. على (علیه السلام): حالا دریافتى که دلت خوب آسوده و مطمئن شد. خداش: آرى، به آن خدائى که جانم به دست او است. على (علیه السلام): اکنون بگو بدانم چه پیامى به تو داده ‏اند که به من برسانى. خداش: متن پیام را به آن حضرت گزارش داد. على (علیه السلام) فرمود: در پاسخ آن‏ها بگو که: سخن خود شما حجت بر خود شما است ولى خدا مردم ستمکار را رهبرى نمى‏ کند، شما معتقدید که هم برادر دینى منید و هم عموزاده نسبى من، نسب را منکر نیستم گر چه هر نسبى بریده شد جز آنچه را اسلام پیوندد. و اما این که گوئید برادر دینى من هستید، اگر راست مى گوئید شما بر خلاف کتاب خدا عز و جل، و به نافرمانى آن درباره برادر دینى خود رفتار کردید، وگرنه به دروغ خود را برادر دینى من دانستید. و اما ادعاى این که پس از وفات محمد (صلی الله علیه و آله) از مردم کناره گرفتید اگر به خاطر من و رعایت حق بوده به واسطه این که اخیراً از من کناره گرفتید آن را نقض کردید و خلاف حق رفتید و اگر از روز اول به ناحق از مردم کناره گرفتید، هم گناه کناره‏ گیرى اول را به گردن دارید و هم گناه کناره ‏گیرى تازه خود را. با این که در حقیقت مقصد شما از مفارقت با مردم جز طمع و آرزوى دنیا نبوده است، شما فقط به من اعتراض کردید که امید ما را بریدى، حمد خدا را که نسبت به من اعتراض و انتقاد دینى ندارید علت این که من از شما بریدم این است که شما از حق رو گردانیدید و تعهدات حقه را از گردن خود باز کردید و به دور انداختید مانند چهار پاى سر کشى که مهار خود را بگسلد، او است خداوند، پروردگار و یاور من، چیزى را با او شریک ندانم، همه چیز به دست او است، نگوئید یاور تو کم‏ سودتر است و سست‏ تر است در دفاع از تو تا هم مشرک باشید و هم منافق. این که گفتید: من شجاع ترین پهلوانان عربم و از لعن و نفرینم گریزانید، باید بدانید که هر موقفى عملى دارد (هر سخن جایى، و هر نکته مقامى دارد) وقتى که نیزه‏ ها در هم شود و زین اسب سواران موج زند و شش هاى شما از ترس در درونتان باد کند، آن جا است که خدا با دل آرام، یار من است و اگر از همین نگرانید که من به شما نفرین مى‏ کنم، از این که مرد جادوگرى درباره شما نفرین کند و به عقیده شما از خاندان جادوگرى هم باشد چه ترسى دارید؟ بار خدایا زبیر را به بدترین قتلى بکش و به گمراهى خونش را بریز و طلحه را خوار گردان و در آخرت بدتر از این براى آن‏ها ذخیره کن براى آن که به من ستم کردند، و بر من افترا بستند و گواهى خود را در باره من کتمان کردند و تو را و رسولت را نافرمانى کردند نسبت به من، بگو آمین خدایا مستجاب کن. خداش آمین گفت و با خود گفت: به خدا هرگز ریش خطاکارترى چون خود ندیدم که پیام احتیاج آورد و همه ضد و نقیض باشد و خدا آن را قابل تمسک نکرده باشد، من به خدا از آن دو تن بیزارم. على (علیه السلام) فرمود: برگرد و پاسخ پیام آن‏ها را برسان. خداش گفت: نه به خدا تا این که از خدا در خواست کنى مرا به زودى به شما برگرداند و موفق دارد که رضایت او را نسبت به شما فراهم کنم. على (علیه السلام) دعا کرد و لختى نشد که برگشت خدمت آن حضرت و با او بود تا در روز جنگ جمل کشته شد، خدا رحمتش کند.


الکافی، جلد ۱، صفحه ۲۱۱-۲۱۳، حدیث ۱، طبع منشورات الفجر بیروت



  • ۹۵/۰۶/۱۷
  • خادم المهدی

جنگ جمل

طلحه و زبیر