محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

متن کامل روایت مسلم گچکار (جصاص) و سر شکستن حضرت زینب سلام الله علیها در کتاب شریف بحار الانوار


علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب شریف بحار الانوار روایت جانگدازی را می‌آورد:


أقول رأيت في بعض الكتب المعتبرة روي مرسلا عن مسلم الجصاص قال : دعاني ابن زياد لإصلاح دار الإمارة بالكوفة فبينما أنا أجصص الأبواب وإذا أنا بالزعقات قد ارتفعت من جنبات الكوفة فأقبلت على خادم كان معنا فقلت ما لي أرى الكوفة تضج قال الساعة أتوا برأس خارجي خرج على يزيد فقلت من هذا الخارجي فقال : الحسين بن علي عليهما السلام قال فتركت الخادم حتى خرج ولطمت وجهي حتى خشيت على عيني أن يذهب وغسلت يدي من الجص وخرجت من ظهر القصر وأتيت إلى الكناس. فبينما أنا واقف والناس يتوقعون وصول السبايا والرءوس إذ قد أقبلت نحو أربعين شقة تحمل على أربعين جملا فيها الحرم والنساء وأولاد فاطمة عليها السلام وإذا بعلي بن الحسين عليهما السلام على بعير بغير وطاء وأوداجه تشخب دما وهو مع ذلك يبكي ويقول


يا أمة السوء لا سقيا لربعكم

يا أمة لم تراع جدنا فينا


لو أننا ورسول الله يجمعنا

يوم القيامة ما كنتم تقولونا


تسيرونا على الأقتاب عارية

كأننا لم نشيد فيكم دينا


بني أمية ما هذا الوقوف على

تلك المصائب لا تلبون داعينا


تصفقون علينا كفكم فرحا

وأنتم في فجاج الأرض تسبونا


أ ليس جدي رسول الله ويلكم

أهدى البرية من سبل المضلينا


يا وقعة الطف قد أورثتني حزنا

والله يهتك أستار المسيئينا


قال صار أهل الكوفة يناولون الأطفال الذين على المحامل بعض التمر والخبز والجوز فصاحت بهم أم كلثوم وقالت يا أهل الكوفة إن الصدقة علينا حرام وصارت تأخذ ذلك من أيدي الأطفال وأفواههم وترمي به إلى الأرض قال كل ذلك والناس يبكون على ما أصابهم. ثم إن أم كلثوم أطلعت رأسها من المحمل وقالت لهم صه يا أهل الكوفة تقتلنا رجالكم وتبكينا نساؤكم فالحاكم بيننا وبينكم الله يوم فصل القضاء فبينما هي تخاطبهن إذا بضجة قد ارتفعت فإذا هم أتوا بالرءوس يقدمهم رأس الحسين عليه السلام وهو رأس زهري قمري أشبه الخلق برسول الله صلى الله عليه واله ولحيته كسواد السبج قد انتصل منها الخضاب ووجهه دارة قمر طالع والرمح تلعب بها يمينا وشمالا فالتفتت زينب فرأت رأس أخيها فنطحت جبينها بمقدم المحمل حتى رأينا الدم يخرج من تحت قناعها وأومأت إليه بخرقة [ بحرقة ] وجعلت تقول:


يا هلالا لما استتم كمالا

غاله خسفه فأبدا غروبا


ما توهمت يا شقيق فؤادي

كان هذا مقدرا مكتوبا


يا أخي فاطم الصغيرة كلمها

فقد كاد قلبها أن يذوبا


يا أخي قلبك الشفيق علينا

ما له قد قسى وصار صليبا


يا أخي لو ترى عليا لدى الأسر

مع اليتم لا يطيق وجوبا


كلما أوجعوه بالضرب ناداك

بذل يغيض دمعا سكوبا


يا أخي ضمه إليك وقربه

وسكن فؤاده المرعوبا


ما أذل اليتيم حين ينادي

بأبيه ولا يراه مجيبا



ترجمه روایت مسلم گچکار (جصاص)


در بعضی از کتب معتبره دیدم که از مسلم گچكار نقل شده كه گفت: ابن زیاد مرا خواست تا دار الاماره کوفه را تعمیر نمایم. در آن حینى که من درها را گچکارى می‌کردم ناگاه شنيدم صدای شیون از اطراف کوفه بلند شد. من متوجه خادم خود شدم و گفتم: چه شده که کوفه دچار ضجه گردیده است!؟ گفت: همین الان سر یکى از خارجی‌‏ها را که بر یزید خروج کرده است آورده‌‏اند. گفتم: آن خارجی کیست!؟ گفت: حسین بن علی (علیهما السلام) است. من صبر کردم تا خادم خارج شد و آنچنان لطمه به صورت خود زدم که ترسیدم چشمم کور شود، سپس گچ‌ها را از دست خود شستم و از پشت قصر فرود آمدم و وارد کناسه کوفه شدم. در آن حینى که من ایستاده بودم و مردم در انتظار ورود اسیران و سر شهیدان بودند ناگاه دیدم تعداد چهل هودج بر پشت چهل شتر نصب شده كه زنان و دختران فاطمه زهرا سلام الله علیها در میان آن‌ها جاى دارند. ناگاه حضرت علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که سوار بر شتر عریان و خون از رگ‌هاى گردنش روان بود و آن بزرگوار در حالی که گريان بود این اشعاری را می‌فرمود:


اى امت بد رفتار خدا شما را از باران رحمت خود سیراب نكند اى امتى كه احترام جد ما را در باره‌ی ما مراعات نكرديد


اگر روز قیامت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را بیاورند، شما در جواب ما چه خواهید گفت؟!


شما ما را بر پشت شتران بی‌جهاز می‌گردانید، گویا ما آن افرادی نیستیم که پایه دین را برای شما محکم کرده باشیم


ای گروه بنی امیه! این چه توقفی است که شما در باره‌ی مصائب ما می‌کنید و پاسخ ما را نمی‌دهید


شما برای خوش حالی که دارید بر علیه ما کف می‌زنید و در زمین به ما ناسزا می‌گویید


وای بر شما! آیا جد من پیامبر خدا نیست که بشر را از طریق گمراهی به شاهراه هدایت راهنمایی کرد؟


ای واقعه کربلا حقا که تو غم و اندوه را به ارث من دادی؛ خدا پرده حرمت افرادی که به ما بی‌حرمتی کردند پاره خواهد کرد ...


اهل کوفه به کودکانی که در میان محمل‌ها بودند خرما و نان و گردو می‌دادند اما ام کلثوم علیها السلام بر آنان فریاد زد و فرمود ای اهل کوفه صدقه بر ما حرام است و آن نان و خرماها را بر روی زمین ریخت. اهل کوفه با این جنایاتی که بر حق اهل بیت علیهم السلام کرده بودند بر مصیبت ایشان می‌گریستند. پس حضرت ام كلثوم سر خود را از محمل خارج كرد و به اهل كوفه گفت: اى اهل کوفه! آرام باشید. مردان شما ما را می‌کشند و زنان شما برای ما گریه می‌کنند!؟ خدا در روز قیامت بین ما و شما داوری خواهد یرد. در آن هنگام كه آن بانو آنان را مخاطب قرار داده بود ناگاه صداى ضجه بلند شد و سرهای شهیدان را که سر امام حسین در جلوی آنان بود آوردند که سری بود نورانی، نظیر ماه، و شبیه‌ترین مردم بود به رسول خدا صلی الله علیه و آله محاسن شریف امام حسين نظير شبه مشكى و رنگ خضاب از آن رفته بود. صورت آن حضرت مثل ماه تابان و گرد بود. نیزه سر و محاسن آن امام مظلوم را به طرف راست و چپ حركت می‌داد. هنگامی كه زینب علیها السلام متوجه سر مبارک امام حسين شد پیشانى خود را به نحوى به جلوی محمل زد كه دیدم خون از زیر مقنعه آن بانو خارج شد. سپس با یک قطعه پارچه به سر امام حسین اشاره كرد و این اشعار را خواند:


اى ماه شب اول، اكنون كه به سر حد كمال رسيدی خسوف تو را به ناگهانى ربود و غروب تو را ظاهر نمود


ای پاره‌ی قلبم، هیچ فکر نمی‌کردم من در کجاوه بنشینم و تو بر فراز نی پیش چشم من آیی


اي برادر جان! با فاطمه‏‌ی کوچکت، سخن بگو که نزدیک است دلش آب شود. 😭😭😭


ای برادر جانم! قلب تو با ما مهربان بود. چه شده که نسبت به ما نامهربان شده‌‏ای؟


ای برادر! کاش علی (امام سجاد صلوات الله علیه) را وقت اسارت می‌دیدی که همراه یتیمان دیگر، توان سخن گفتن نداشت. 😭😭😭


هر وقت او را می‌‏زدند و آزار می‌دادند، تو را به زاری می‌خواند و اشک، از دیدگانش جاری بود. 😭😭😭


ای برادر جان! او را در آغوش خود بگیر و نزديک خود بنما و دل پریشان او را آرام کن.


اي برادر جان! چه قدر برای یتیم سخت است که او پدرش را صدا بزند؛ ولی پدر نتواند پاسخ او را بدهد ... 😭😭😭


بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۴۴، صفحه ۲۴۲-۲۴۳


  • ۹۷/۰۷/۰۱
  • خادم المهدی