محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

لعن صریح امیر المومنین علیه السلام بر ابو بکر و عمر

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۱۰ ق.ظ


لعن صریح امیر المومنین علیه السلام بر ابو بکر و عمر


علامه مجلسی رضوان الله علیه می‌نویسد:


ختص: عباد بن سليمان عن محمد بن سليمان عن أبيه عن هارون بن الجهم عن ابن طريف عن أبي جعفر عليه السلام قال: بينا أمير المؤمنين عليه السلام يوما جالسا في المسجد وأصحابه حوله، فأتاه رجل من شيعته فقال له: يا أمير المؤمنين إن الله يعلم أني أدينه بولايتك وأحبك في السر كما أحبك في العلانية، وأتولاك في السر كما أتولاك في العلانية. فقال له أمير المؤمنين [عليه السلام]: صدقت، أما للفقر فاتخذ جلبابا، فإن الفقر أسرع إلى شيعتنا من السيل إلى قرار الوادي! قال: فولى الرجل وهو يبكي فرحا لقول أمير المؤمنين [عليه السلام له]: "صدقت" قال: وكان هناك رجل من الخوارج وصاحب له قريبا من أمير المؤمنين، فقال أحدهما: الله إن رأيت كاليوم قط، انه أتاه رجل فقال له: إني أحبك فقال له: صدقت. فقال له الآخر: ما أنكرت من ذلك! أيجد بدا من أن إذا قيل [له]: " إني أحبك " أن يقول: صدقت؟ أتعلم أني أحبه! فقال: لا. قال: فأنا أقوم فأقول له مثل ما قال له الرجل فيرد علي مثل ما رد عليه. قال: نعم.

فقام الرجل فقال له مثل مقالة الرجل الأول، فنظر [أمير المؤمنين] إليه مليا ثم قال: كذبت لا والله ما تحبني ولا أحببتني [يوما]. قال: فبكى الخارجي ثم قال يا أمير المؤمنين تستقبلني بهذا وقد علم الله خلافه! أبسط يدك أبايعك. فقال علي: على ماذا؟ قال: على ما عمل به أبو بكر وعمر. قال: فمد يده فقال له: اصفق لعن الله الاثنين والله لكأني بك قد قتلت على ضلال ووطئ وجهك دواب العراق ولا يعرفك قومك. قال: فلم يلبث أن خرج عليه أهل النهروان وخرج الرجل معهم فقتل.


شیخ مفید رضوان الله علیه در کتاب الاختصاص روایت کرده است که امام باقر علیه السلام فرمودند: امیر المومنین در میان اصحابش در مسجد نشسته بود که یکی از شیعیان حضرت به خدمتش رسید و گفت: «یا امیر المومنین! خدا آگاه است که من او را به ولایت تو می‌پرستم و تو را در خفا دوست می‌دارم همانگونه که آشکارا و علنی نیز اظهار می‌کنم، و تو را در نهان و آشکار به ولایت و سرپرستی گرفته‌ام.» امیر المومنین علیه السلام فرمودند: «راست می‌گویی. پس خود را برای فقر و محرومیت آماده کن، زیرا که فقر به سوی شیعیان ما شتابان‌تر است از سرازیری سیل به پایین دره.» پس آن مرد برخاست و در حالی که از گفته‌ی امیر المومنین اشک شوق می‌ریخت دور شد. در آن هنگام مردی از خوارج همراه با رفیقش نیز در نزدیکی امیر المومنین حاضر بود. یکی از آن‌ها به دیگری گفت: «به خدا که مانند امروز را ندیده بودم. که مردی پیش او بیاید و بگوید تو را دوست دارم و امیر نیز تصدیقش کند.» (کسی به دنبال تأیید شدن محبتش باشد) رفیقش گفت: «چرا بر او عیب می‌گیری؟ هر گاه کسی به او بگوید که تو را دوست دارم، چاره‌ای جز تصدیق دارد؟» مرد خارجی گفت: «آیا گمان می‌کنی من او را دوست دارم؟» رفیقش گفت: «نه». پس آن خارجی گفت: «اکنون بر می‌خیزم و مانند سخنان آن مرد به او می‌گویم و او هم همان جواب‌ها را به من خواهد داد.» رفیقش گفت: «همین طور است.» پس آن خارجی برخاست و مثل سخنان آن شیعه را تکرار کرد. امیر المومنین علیه السلام مدتی به او نگاه کرد، آنگاه فرمود: «دروغ می‌گویی، تو مرا دوست نداری.» مرد خارجی گریست و گفت: «ای امیر المومنین! اینگونه با من برخورد می‌کنی در حالی که خداوند بر خلاف [آنچه گفتی] آگاه هست؟! دستت را بده تا بیعت کنم.» امام فرمود: بر چه اساسی [با من بیعت می‌کنی]؟ مرد گفت: «بر اساس آنچه که ابو بکر و عمر بدان عمل کردند.» پس امیر المومنین دستش را کشید و فرمود: «خداوند ابو بکر و عمر را لعنت کند. گویی تو را می‌بینم که در ضلالت و گمراهی کشته می‌شوی. و ستوران عراق صورتت را پایمال می‌کنند طوری که خویشانت نیز تو را نخواهند شناخت.» پس چیزی نگذشت که اهل نهروان بر آن حضرت خروج کردند و آن مرد نیز همراهشان خارج و عاقبت کشته شد.


بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، ج‏لد ۳۴، صفحه ۲۵۷