محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات


ماجرای شگفت انگیز قلاده‌ای از محور آهنین آسیاب که امیرالمومنین علیه السلام بر گردن خالد بن ولید ملعون پیچاند


از عبد الله بن عباس و جابر بن عبد الله روایت شده است:


روزى پيش ابو بكر و عمر حاضر بوديم كه خالد بن وليد آمد، درحالی که میله و محور آهنین آسياب در گردن او پيچيده شده بود و بسيار ناله و شکایت می‌کرد از عملی که علی با او کرده است.


ابو بكر از خالد پرسيد؛ چه اتفاقی افتاده و چرا طوق ضخیم به گردن داری؟ خالد گفت؛ به طائف بودم و در طلب جستجوی افراد بی‌دین. با سپاه خود بودم که در راه برگشت، با على و عمار و مقداد و ابوذر غفارى و ابن العوام و دو جوان ديگر که با علی بودند، مواجه شدم، درحالی که کنار چشمه‌ آبی نشسته بودند.


على جامه رسول الله (صلی الله علیه و آله) به تن داشت و اسب‌هایشان هم آنجا بسته بودند. چون مرا دید عتاب بسيار تند و سختی به من کرد. من به همراه لشگرم از اسب پیاده شدیم و هرچه تواضع و دلجویی از علی کردم سودی نداشت. علی به من گفت: تا کی به شيعه من اذیت می‌کنی؟


غرور جنگاوری مرا گرفت و به اتکاء لشگرم حاضرجوابی و درشتی كردم. به این دلیل، علی بسیار غضبناک شد و چون شير غران به من گفت: تو كه باشى كه نام من در دهان تو بگردد و بد من و مواليان و شیعیانم بگويى؟


من سریعاً من سوار اسب شدم. على هم جهید و مرا از اسب فرو كشيد و به زور به آسياب حارث بن كلده برد و سنگ آسياب را بلند كرد و محور آهنین آسياب از سنگ بیرون كشيد و به گردن من پیچاند و مرا با این قلاده مضحکه مردم گرداند. آن میله آهنين در دست علی مثل خمیر و شمعِ در آفتاب، نرم بود.


لشگر من از ترس هیبت علی و غضب او، چنان هراسان و متواری شدند كه گویا ملک الموت را دیده‌اند. ای ابو بکر، اکنون که نزد تو هستم، از یکصد مرد از شجاعان عرب درخواست کردم که با کمک هم این طوق را از گردن من باز کنند ولی نتوانستند. پس مرا يقين شد كه این عمل علی، از سحر هاشميان هست و مرا جادو کرده.

الی آخر حکایت...


الثاقب فی المناقب، تالیف ابن حمزه طوسی، صفحه ۱۶۶-۱۶۸