محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

داستان امیر المومنین علیه السلام و قاضی عمری

يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ب.ظ

داستان امیر المومنین علیه السلام و قاضی عمری


عالمی وارسته نقل می‌کرد: در (کشور) بحرین فقیری بر در خانه ها مدح حضرت امیر المومنین علیه السلام را می‌خواند و مردم به او احسان می‌کردند. تصادفاً به در قاضی سنی رسید و مدح زیادی هم خواند. قاضی سخت ناراحت شد. در را باز کرد و گفت: «هرچه اسم علی (علیه السلام) را ببری! چیزی به تو نمی‌دهم، مگر اینکه عمر (لعنت الله علیه) را مدح کنی، تا من به تو احسان کنم». فقیر گفت: «من غیر از علی (علیه السلام) کسی را نمی‌شناسم و جز او، کسی را مدح نمی‌کنم و پولی که از مدح غیر از او باشد را نمی‌خواهم.» قاضی عصبانی شد و فقیر را به سختی زد. زن قاضی پیش او دوید و واسطه شد و به قاضی گفت: «دست از او بردار، زیرا اگر کشته شود، تو را هم خواهند کشت». بالاخره قاضی را داخل برد و از فقیر دلجویی کرد تا فسادی روی ندهد. قاضی به اتاق خود رفت اما لحظه ای بعد زن صدای ناله عجیبی از او شنید. وقتی به اتاق رفت، قاضی را دید که فلج و لال شده است. بستگانش را خبر کرد. آن‌ها از او می‌پرسیدند چه شد؟ آنچه که از اشاره خودش فهمیده شد، این بود که تا به خواب رفتم، مرا به آسمان هفتم بردند و شخص بزرگی به سیلی به صورتم زد و مرا پرت کرد تا بر زمین افتادم. برای معالجه او را به بیمارستان بحرین بردند و نزدیک دو ماه تحت معالجه قرار گرفت، ولی شفا نیافت. در کویت هم علاجی پیدا نشد و سرانجام به بحرین برگشته و با فقر و تنگ‌دستی در جلوی مغازه‌ای با گدایی به زندگی‌اش ادامه داد...


منبع: داستان‌های شگفت، نوشته آیت الله دستغیب، شماره ۴۱