محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۴ مطلب با موضوع «معارف اهل بیت» ثبت شده است


قلبم زبانه می‌کشد! دلم آرزو می‌کند؟!


احساس می‌کنم انس دیگری با خانه‌ی حضرت زهرا علیها السلام گرفته‌ام. دلم پر می‌کشد تا آنجا که ای کاش محسن قدم در این جهان می‌گذاشت و من او را در آغوش می‌فشردم و با ذکر «یا زهرا» به خوابش می‌بردم.


اینک هر روزه در حریم دلم، به زیارت قبر فاطمه و محسن علیهما السلام می‌روم. در نیم سوخته را می‌بوسم و با ادب وارد می‌شوم. نمی‌توانم به پشت در نگاه کنم!؟ از میخ در تعجب می‌کنم! نه به در می‌شود نگاه کرد، نه به دیوار! آتش آثار وحشتناکی بر جای گذاشته است!


در تنگاتنگ در خانه، غوغای سقیفه را می‌شنوم. فریادهای ناهنجار عمر و خالد و قنفذ و مغیره گوشم را می‌خراشد! در دست هر کدام تازیانه‌ای است. هر یک شمشیری به کمر بسته‌اندا! خدایا مگر چند نفر هیزم آورده‌اند که در و دیوار خانه سیاه است، و دود تا فراز آن زبانه کشیده است؟


از آتش چیزهایی شنیده‌ام. بوی دود بر مشامم و رنگ شعله بر چشمانم مانده است. من همیشه پشت در نیم سوخته‌ام! صدای فاطمه علیها لسلام لحظه‌ای از گوشم قطع نمی‌شود! صدای شکستن در روحم را می‌لرزاند...


اکنون بانو در بستر خاک آرمیده تا جراحاتش التیام یابد، ولی از پیش چشمانم دور نمی‌شود ضرباتی که بی‌محابا بالا و پایین می‌رفت...


گاهی تازیانه بود، و گاهی غلاف شمشیر!

گاهی سیلی بود، و گاهی لگد!

گاهی به سر میخورد، و گاهی به صورت!

گاهی به سینه، گاهی به پهلو، گاهی به کتف و گاهی بر بازو!

گاهی فشار در بر محسن بود، و گاهی بر مادر!

گاهی ناله بود، و گاهی فریاد!

گاهی صیحه بود، و گاهی گریه!

گاهی زینب بود، و گاهی فضه!

گاهی حسن بود، و گاهی حسین!

گاهی علی بود، و گاهی یاران علی!


می‌بینم از شهادت محسن زهرا درس اعتقاد گرفته‌ام، و قتل او را نقطه‌ی آغاز ظلم بر خاندان رسالت می‌دانم. من هم با پیامبر و علی صلوات الله علیهما و آلهما می‌گویم:


فاطمه و آتش؟!

فاطمه و کتک؟!

فاطمه و تازیانه؟!

فاطمه و سیلی؟!

فاطمه و فشار در و دیوار؟!

فاطمه و سقط جنین؟!

فاطمه و پهلو شکستن؟!

فاطمه و خون از سینه و پهلو جاری شدن؟!

فاطمه و گوشواره شکستن؟!

فاطمه و فریاد؟!


من طاقت ندارم از زبان زینب علیها السلام بشنوم جای کبود شده‌ی تازیانه را بر جنازه‌ی مادر دیدن! حتی نمی‌توانم بشنوم خون از پهلوی زهرا هنگام غسل را! سرخ می‌شوم وقتی می‌شنوم بازوی زهرا پس از مرگ هم مثل بازوبند کبود...!!!


اکنون از اعماق جان قاتل محسن علیه السلام را لعنت می‌کنم و از او بیزارم. از خدا می‌خواهم عذابش را هر لحظه بیشتر نماید.


من افتخار به محبت فاطمه‌ای دارم که از ابو بکر و عمر ناراضی بود و از این جهان رفت؛ و آرزو می‌کنم که ای کاش در ماجرای شهادت حضرت محسن، خود را فدای مادر و پسر می‌نمودم.


دوست دارم پرده کنار رود و عذاب قاتلین محسن علیه السلام را در برزخ ببینم. اگر مهدی علیه السلام را ببینم از او خواهم خواست تا هیزم خصم زهرا علیها السلام را به من هم نشان دهد تا اشکی بریزم.


امیدوارم در زمان ظهور گل زهرا علیه السلام زنده باشم و در انتقام از قاتل محسن علیه السلام شرکت کنم و او را آتش بزنم.


آرزو دارم در روزگار رجعت به این جهان بازگردم تا همراه امیر المومنین علیه السلام، قاتل فرزندش را قصاص نمایم.


خدایا، در این جهان نه محسن را دیدیم، و نه مزار او را!


در روزی که برای دادگاه عدل تو او را بر سر دست می‌آورند، در صحنه‌ی قیامت مرا از نزدیک شاهد آن محکمه فرما. من مشتاق دیدار روی محسنم. منتظر لحظه‌ای از قیامتم که او را «نعم الجنین» یاد کنی. دوست دارم به پای گنج علی علیه السلام در قیامت که محسن علیه السلام است بهشت را ببینم. دوست دارم ناظر تازیانه‌ای باشم که بر فرق قاتل محسن فرود می‌آید.


خدایا، روز سرور من روزی است که فاطمه علیها السلام مسرور شود؛ و روزی که ذلت دشمن زهرا علیها السلام را ببینم از عمق جان شادی خواهم کرد. بهشت هم آنگاه لذت دیگری دارد...!!!!

  • ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۳۵
  • خادم المهدی


گریستن حضرت زهرا سلام الله علیها بر رنج‌های امام زمانش


حضرت امام صادق علیه السلام به نقل ار پدران بزرگوارش علیهم السلام فرمودند:


زمانی که حضرت فاطمه علیها السلام در حال احتضار بودند و شهادتشان نزدیک شد، شروع به گریستن نمودند. امیر المومنین علیه السلام فرمودند: ای بانوی من، چرا گریه می‌کنی؟ حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: بر آنچه بعد از من [از رنج‌ها و سختی‌ها] می‌بینی گریه می‌کنم.


بحار الانوار، تالیف مرحوم علامه مجلسی، جلد ۴۳، صفحه ۲۱۸


نه "سیلی" نه فشار "در" مرا کشت

نه داغ مرگ "پیغمبر" مرا کشت

به جان "محسن" شش ماهه سوگند

غم مظلومی "حیدر" مرا کشت

  • ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۳
  • خادم المهدی


یکی از راویان به نام عبد الرزاق می‌گوید:


کنیر حضرت علی بن حسین علیهما السلام برای ایشان آب تا آماده نماز شود. ناگهان کوزه از دست کنیز افتاد و به صورت امام سجاد علیه السلام اصابت کرد و صورت آن حضرت را مجروح کرد.

امام سرش را بلند کرد و به کنیز نگریست.

کنیز گفت: خداوند می‌فرماید: «و الکاظمین الغیظ».

امام فرمود: خشمم را فرو خوردم.

کنیز گفت: «و العافین عن الناس».

امام به او فرمود: خداوند تو را ببخشاید.

کنیز گفت: «و الله یحب المحسنین».

امام فرمود: برو که در راه خداوند آزادی !


(منبع: الارشاد، تالیف شیخ مفید رضوان الله علیه، جلد ۲، صفحه ۱۴۶-۱۴۷؛ بحار الانوار، جلد ۴۶، صفحه ۶۸، باب ۵، حدیث ۳۶)


یا صاحب الزمان !


گرچه ما صورت مبارک شما را مجروح نکردیم، اما خود یقین داریم که دل مبارک شما از دست اعمالمان خون است ...


مولای من !


"و الکاظمین الغیظ"


"و العافین عن الناس"


ادامه آیه را نمی‌خوانم ...


مبادا که حلقه‌ی غلامی را از گوشم باز کرده و آزادم کنی ...


اللهم عجل لولیک الفرج

  • ۰۹ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۵
  • خادم المهدی