محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۲۳ مطلب با موضوع «مطاعن مخالفین اهل بیت» ثبت شده است


برائت خداوند متعال از معاویه در روز غدیر


علی بن ابراهیم قمی قدس الله روحه الشریف عالم و مفسر بزرگ شیعه در مورد آیات ۳۱-۳۴ سوره قیامت می‌نویسد:


كان سبب نزولها ان رسول الله صلى الله عليه وآله دعا إلى بيعة علي يوم غدير خم فلما بلغ الناس واخبرهم في علي ما اراد الله ان يخبر، رجعوا الناس، فاتكأ معاوية على المغيرة بن شعبة وابي موسى الاشعري ثم اقبل يتمطى نحو اهله ويقول ما نقر لعلي بالولاية (بالخلافة خ ل) ابدا ولا نصدق محمد مقالته فيه فانزل الله جل ذكره «فلا صدق ولا صلى ولكن كذب وتولى ثم ذهب إلى اهله يتمطى اولى لك فاولى».


سبب نزول آیات این بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم مردم را به بیعت با امیر المومنین علیه السلام فرا خواند؛ چون به مردم رسانید آنچه را که از جانب پروردگار در باره آن حضرت مامور بود و مردم از امر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برگشتند، معاويه بر مغيره بن شعبه و ابی موسی اشعری (علیهم اللعنه) تکیه کرده بود متوجه عشیره خود شد و گفت: به خدا قسم من هرگز ایمان و اقرار به ولایت على (علیه السلام) نخواهم آورد و گفتار محمد (صلی الله علیه و آله) را در باره على تصديق نمی‌کنم. خداوند این آیات را نازل فرمود: «وای بر او که امر ما را تكذيب می‌کند و از حکم ما بر می‌گردد و به سوی اهلش با تكبر و نخوت روی آورد، وای بر چنین شخصی که به عذاب و مرگ سزاوارتر است.»


تفسیر القمی، تالیف علی بن ابراهیم قمی، جلد ۲، صفحه ۳۹۷، چاپ موسسه دار الکتاب


  • ۰۱ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۳۵
  • خادم المهدی


امام صادق علیه السلام فقیه‌ترین مردم به اعتراف ابو حنیفه


ذهبی از علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


و قال ابن عقدة: ثنا جعفر بن محمد بن حسين بن حازم حدّثني أبو نجيح إبراهيم بن محمد، سمعت الحسن بن زياد الفقيه، سمعت أبا حنيفة و سئل: من أفقه من رأيت؟ فقال: ما رأيت أحدا أفقه من جعفر، لما أقدمه المنصور الحيرة بعث إليّ فقال: يا أبا حنيفة إن الناس قد فتنوا بجعفر بن محمد، فهيّئ لنا من مسائلك الصّعاب، فهيّأت له أربعين مسألة، ثم بعث إليّ المنصور فأتيته، فدخلت، و جعفر جالس عن يمينه، فلما بصرت بهما دخلني لجعفر من الهيبة ما لم يدخلني للمنصور، ثم التفت إلى جعفر فقال: يا أبا عبد الله، أ تعرف هذا؟ قال: نعم هذا أبو حنيفة، ثم أتبعها: قد أتانا، ثم قال: يا أبا حنيفة هات من مسائلك فاسأل أبا عبد الله، فابتدأت أسأله، فكان يقول في المسألة: أنتم تقولون فيها كذا و كذا، و أهل المدينة يقولون كذا و كذا، و نحن- يريد أهل البيت- نقول كذا و كذا، فربما تابعنا، و ربما تابع أهل المدينة، و ربما خالفنا معا، حتى أتيت على أربعين مسألة، ما أخرم فيها مسألة، ثم يقول أبو حنيفة: أ ليس قد روينا أن أعلم الناس أعلم الناس بالاختلاف.


حسن بن زیاد فقیه گوید: شنیدم که از ابو حنیفه پرسیدند: فقیه‌ترین کسی که دیدی کیست؟ گفت: کسی را فقیه‌تر از جعفر (علیه السلام) ندیدم. وقتی منصور دوانیقی (خلیفه عباسی) او را به حیره آورد؛ کسی را دنبال من فرستاد و گفت: ای ابو حنیفه، مردم فریب جعفر بن محمد را خورده و گمراه شده‌اند؛ پس تعدادی از آن سوالات سختت را آماده کن [تا با آن جعفر بن محمد را رسوا کنیم] من نیز چهل سوال آماده کردم. منصور مرا دوباره احضار کرد. نزد او رفتم و بر او وارد شدم. جعفر بن محمد در طرف راست منصور نشسته بود. وقتی چشمم به آن دو افتاد؛ چنان هیبتی از جعفر بن محمد بر دلم افتاد که از منصور چنان هیبتی ایجاد نشد. منصور رو به جعفر بن محمد نمود و گفت: ای ابا عبد الله، این مرد را می‌شناسی؟ فرمود: آری این ابو حنیفه است. قبلا پیش ما آمده است. منصور گفت: ای ابو حنیفه سوالات خود را از ابا عبد الله بپرس. شروع به پرسیدن کردم. در پاسخ هر مساله می‌فرمود: شما [فقهاء عراق] چنین می گویید و فقهاء مدینة چنین می‌گویند و ما اهل بیت (علیهم السلام) چنین می‌گوییم. گاهی نظر او با ما [اهل عراق] یکی بود و گاهی با اهل مدینه و گاهی با هر دو مخالفت می‌کرد. هر چهل مساله را پرسیدم ولی او از پاسخ هیچ یک باز نماند. سپس ابو حنیفه گفت: مگر نه این که روایت داریم: داناترین مردم کسی است که به مسائل اختلافی داناتر باشد؟        


تاریخ الاسلام، تالیف شمس الدین الذهبی، جلد ۹، صفحه ۸۹-۹۰، دار الکتاب العربی



سوالی از اهل سنت عمری: پس چرا فقیه‌ترین مردم را رها کرده‌اید؟!


پی نوشت: البته ابو حنیفه با وجود اعتراف به فضل آن حضرت یکی از بزرگ‌ترین دشمنان آن حضرت بود و کار ابو حنیفه به جایی رسیده بود که هر پرسشی را از او می‌کردند، کاملا برخلاف سخن امام صادق علیه السلام پاسخ می‌داد. با این که ابو حنيفه هر چه از دین می‌دانست را از جلسات درسی امام صادق علیه السلام فرا گرفته بود، ولی از روی بغض و حسادتی که نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت، هر آنچه را که از ایشان یاد گرفته و يا شنیده بود را بر خلاف آن حضرت فتوا داده بود، و فقط موضوع باز يا بسته بودن چشم را از حضرت نمی‌دانست که آن را هم با فتوای فوق حل نمود! همچنین فتوای مذهب ابو حنيفه در تکفیر روافض يا همان شیعیان که خلفای جور و سنت‌های ایشان را رفض و يا رد نموده‌اند مشهور می‌باشد. در بسياری از کتب علمای حنفی بر اين فتوای تکفیر تأکید گرديده است و از آن به عنوان باور صحیح و مسلم در مذهب ابو حنیفه ياد شده است.


وقال أبو حنيفة إني باريت أقوال جعفر بن محمّد الصادق في جميع الأحكام والمسائل فعملت بعكسه وما فاتني الّا إنّي لا أعلم أنه إذا ركع في صلاه هل يفتح عينيه أو يغمضهما حتّى أعمل بخلافه.


ابو حنیفه روزی به مريدانش گفت: من می‌خواهم بدانم که جعفر بن محمد (عليهما السلام) در سجده چشم‌ها را می‌بندد یا باز می‌گذارد! گفتند چرا؟ گفت: می‌خواهم ببینم اگر جعفر بن محمد (علیهما السلام) چشم‌ها را در سجده می‌بندد، من باز بگذارم، و اگر او چشم‌ها را در سجده باز می‌گذارد، من ببندم. پس حال که نمی‌دانم، وقتی به سجده می‌روید، يک چشم خود را ببندید و چشم دیگر را باز بگذارید، تا در هر صورت، بر خلاف جعفر بن محمد (عليهما السلام) عمل کرده باشید!


زهر الربیع، تألیف سید نعمت الله جزایری رحمه الله، صفحه ۴۸۳، چاپ موسسه العالمیة للتجلید



  • ۱۰ تیر ۹۸ ، ۰۱:۰۰
  • خادم المهدی

مناظره یوحنای مسیحی (شخصی مسیحی که به دنبال مذهب حق در اسلام بود) با علمای اهل سنت عمری در مورد مشروعیت سب و لعن


ابو الفتوح رازی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه می‌نویسد:


علمای اهل تسنن، در آخرین لحظات بحث به يوحنا گفتند: اگر رافضی‌ها (شیعه‌ها) از یک موضوع اجتناب کنند، ما از ایشان روی بر نمی‌گردانیم. يوحنا گفت: آن یک موضوع چیست ؟ علمای اهل تسنن گفتند: علمای آنان ابو بكر و عمر و عثمان و عایشه را سب می‌کنند و ایشان را تکفیر و ... می‌نمایند و می‌گویند هر کس از این‌ها بیزاری نکند، به بهشت نمی‌رود، معلوم است که این روش، کفر و الحاد است. يوحنا گفت: آیا رافضی‌ها، در اتخاذ این روش، دلیلی دارند یا نه؟! مولوی رشید گفت: رافضی‌ها چنین دلیل می‌آورند : آن موقع که ابو بکر بر مسند خلافت نشست فاطمه (علیها السلام) را از باغ فدک منع نمود، و آنچنان آن بانوی بزرگوار را رنجانید که فاطمه (علیها السلام) از ابو بکر روی گردانید و تا زنده بود دیگر با ابو بکر سخن نگفت. یوحنا گفت: آیا این مطلب صحیح است؟ علمای اهل تسنن گفتند: این مطلب در صحیح بخاری و مسلم نقل شده است، نمی‌توان آن را انکار کرد. يوحنا گفت: شما در کتب خود نقل کرده‌اید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه (علیها السلام) پاره تن من است، هر که او را برنجاند مرا رنجانیده و هر که مرا رنجاند خدا را رنجانیده باشد. خداوند در قرآن سوره احزاب آیه ۵۶ می‌فرماید: «ان الذين يؤذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخرة»: آنان که خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را اذیت می‌کنند (و می‌رنجانند) مشمول لعنت خدا در دنیا و آخرت هستند. بنا بر این یا صحیح بخاری و مسلم، دروغ است یا قرآن خطا کرده و یا آنکه لعنت بر آنان روا باشد، اولی و دومی که نیست پس سومی درست است. اما در مورد عایشه، شکی نیست که او پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در واقعه جمل، به جنگ على (علیه السلام) رفت و با آن حضرت محاربه کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حیات خود به علی (علیه السلام) فرمود: «حربك حربي و سلمك سلمي»: محاربه و جنگ با تو، محاربه و جنگ با من است، مسالمت (صلح) با تو، مسالمت با من است. (پس گویا، عایشه به جنگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفته است) با آنکه جهاد برای زنان ساقط شده است. آنکس که با امام می جنگد، سزاوار لعنت است!


اینجا بود که علمای اهل تسنن دیگر سخنی نگفتند، و یوحنا پس از جستجوی حقیقت، به حقیقت رسید و با صراحت تمام چنین اعلام کرد: ای علمای اهل تسنن، دیگر، شیعه را رافضی نخوانید، بدون تردید، شیعه‌ها حق را از میان باطل‌ها جسته‌اند و مومنان واقعی هستند و دانسته‌اند که در میان۷۳ فرقه مسلمین، فرقه ناجیه می‌باشند، هر کس با اینکه دانسته و فهمیده، حق را مکتوم دارد، ظاهر و باطن او، کور است، شما ای علمای عامه، شاهد باشید که بنده یوحنای مصری ذمی ، مسلمان شدم و به آئین تشیع گرویدم، این است طریق نجات پس از بررسی‌های کامل و دقیق! اینک به این کلمات طیبه گواهی می‌دهم: «أشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله واشهد ان عليا ولیه و وصی رسوله و خلیفته بالحق» و از جميع مومنان در دنیا و آخرت گواهی می‌خواهم که من در میان ۷۳ فرقه اسلامی، مذهب شیعه را به عنوان فرقه ناجیه اختیار کردم، که بر آن مذهب بمیرم و زنده گردم - « اللهم توفنی مسلما والحقني بالصالحين».


دفاع از حریم تشیع، تالیف ابو الفتوح رازی، صفحه ۲۳۷-۲۳۹


  • ۱۶ فروردين ۹۸ ، ۰۰:۲۹
  • خادم المهدی