محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۲۷ مطلب با موضوع «مطاعن عمر» ثبت شده است


بیعت ابی بکر و عمر با امیر المومنین علیه السلام در غدیر


سلیم بن قیس تابعی جلیل القدر روایت کرده است:


قَامَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فِي وَقْتِ الظَّهِيرَةِ وَ أَمَرَ بِنَصْبِ خَيْمَةٍ وَ أَمَرَ عَلِيّاً (صلوات الله علیه) أَنْ يَدْخُلَ فِيهَا وَ أَوَّلُ مَنْ أَمَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص هُمَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَلَمْ يَقُومَا إِلَّا بَعْدَ مَا سَأَلَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) هَلْ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ هَذِهِ الْبَيْعَةُ فَأَجَابَهُمَا نَعَمْ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا وَ اعْلَمَا أَنَّ مَنْ نَقَضَ هَذِهِ الْبَيْعَةَ كَافِرٌ وَ مَنْ لَمْ يُطِعْ عَلِيّاً كَافِرٌ فَإِنَّ قَوْلَ عَلِيٍّ قَوْلِي وَ أَمْرَهُ أَمْرِي فَمَنْ خَالَفَ قَوْلَ عَلِيٍّ وَ أَمْرَهُ فَقَدْ خَالَفَنِي وَ بَعْدَ مَا أَكَّدَ عَلَيْهِمْ هَذَا الْكَلَامَ أَمَرَهُمْ بِالْإِسْرَاعِ فِي الْبَيْعَةِ فَقَامَا وَ دَخَلَا عَلَى عَلِيٍّ (صلوات الله علیه) وَ بَايَعَاهُ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَالَ عُمَرُ عِنْدَ الْبَيْعَةِ بَخْ بَخْ لَكَ يَا عَلِيُّ أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ثُمَّ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ بِالْبَيْعَةِ فَقَامَا وَ لَمْ يَقُولَا شَيْئاً ...


پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام ظهر به پا خاست و دستور داد تا خیمه‌ای نصب کردند، و به علی علیه السلام دستور داد تا داخل آن شود. اول کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنان دستور داد ابو بکر و عمر بودند. آن دو بلند نشدند مگر بعد از آنکه از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند: آیا این بیعت به امر خداست؟ حضرت جواب داد: آری، از امر خداوند عز و جل است، و بدانید که هر کس این بیعت را بشکند کافر است، و هر کس از علی علیه السلام اطاعت نکند کافر است، چرا که سخن علی سخن من، و امر او امر من است. هر کس با سخن علی و امر او مخالفت کند با من مخالفت کرده است. بعد از آنکه حضرت این سخن را بر آنان تاکید کرد دستور داد تا هر چه زودتر بیعت کنند. آن دو برخاستند و نزد علی علیه السلام رفتند و به عنوان امیر المومنین با او بیعت کردند. عمر هنگام بیعت گفت: خوشا به حالت ای علی، صاحب اختیار من و هر مرد و زن مومنی شدی. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به سلمان و ابی ذر دستور بیعت داد. آن دو برخاستند و بیعت کردند و سخنی نگفتند.


كتاب سليم بن قيس هلالی معروف به اسرار آل محمد، ج‏لد ۲، صفحه ۸۲۹، چاپ انتشارات دلیل ما



غزالی از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام نیز در باره تبریک و تهنیت عمر بن صحاک و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نويسد:


واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.


از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) اين گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، اى ابو الحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.» اين سخن عمر حكایت از تسليم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغيير داد و با لشکرکشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصادیق اين سخن شد: «فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا». پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌‏اى كردند...


سر العالمین و کشف ما فی الدارین، تالیف غزالی، صفحه ۲۳، چاپ موسسه الحکمة



  • ۲۳ مرداد ۹۸ ، ۰۲:۰۱
  • خادم المهدی


فرار عمر از جنگ احد و عتاب و هجوم شدید امیر المومنین علیه السلام بر فراریان از جنگ


علی بن ابراهیم قمی قدس الله روحه الشریف عالم و مفسر بزرگ شیعه می‌نویسد:


وروي عن ابي واثلة شقيق بن سلمة قال كنت اماشى عمر بن الخطّاب اذ سمعت منه همهمة، فقلت له مه، ماذا يا عمر؟ قال ويحك أما ترى الهزير القضم ابن القضم، والضارب بالبهم، الشديد علي من طغى وبغى، بالسيفين والراية، فالتفت فاذا هو علي بن ابي طالب، فقلت له ياهذا هو علي بن ابي طالب، فقال ادن مني احدثك عن شجاعته وبطولته، بايعنا النبي يوم احد على ان لا نفر ومن فر منا فهو ضال ومن قتل منا فهو شهيد والنبي زعيمه، إذ حمل علينا مائة صنديد تحت كل صنديد مائة رجل أو يزيدون فازعجونا عن طحونتنا فرأيت عليا كالليث يتقي الذر وإذ قد حمل كفا من حصى فرمى به في وجوهنا ثم قال شاهت الوجوه وقطت وبطت ولطت، إلى اين تفرون، إلى النار، فلم ترجع، ثم كر علينا الثانية وبيده صفيحة يقطر منها الموت، فقال بايعتم ثم نكثتم، فوالله لانتم أولى بالقتل ممن قتل، فنظرت إلى عينيه كأنهما سليطان يتوقدان نارا، أو كالقدحين المملوين دما، فما ظننت إلا ويأتي علينا كلنا، فبادرت انا اليه من بين اصحابي فقلت يا أبا الحسن الله الله، فان العرب تكر وتفر وان الكرة تنفي الفرة، فكأنه (عليه السلام) استحيى فولى بوجهه عني، فما زلت اسكن روعة فؤادي، فوالله ما خرج ذلك الرعب من قلبي حتى الساعة .


ابو واثله شقيق بن سلمه روایت شده که گفت: با عمر بن خطاب می‌رفتیم که صدای ناهنجاری را از او شنيدم، گفتم ای عمر چه شده؟ گفت: وای بر تو آیا شیر بیشه شجاعت، معدن کرم و جوانمردی، کشنده ظالمان و ياغيان، زننده با دو شمشیر و پرچمداری با تدبیر را نمی‌بینی؟ در این هنگام علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را دیدم، به او گفتم: او على بن ابی طالب است. عمر گفت: نزدیک من بیا تا از شجاعت و دلیری‌اش برایت بگویم. در روز احد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از ما بیعت گرفت که کسی فرار نکند و هر کس فرار کرد او گمراه است و هر کس از ما کشته شود او شهید است و پیامبر ضامن بهشت اوست. چون به صف ایستادیم دیدم که صد نفر از پهلوانان قریش که هر کدام صد نفر و یا بیشتر جنگجو تحت نظر خود داشتند بر ما حمله کردند، ما از مقابله با آنها عاجز شده و رو به فرار گذاشتیم در این هنگام على را دیدیم که مانند شیری درنده بر صف مشركان حمله می‌کند و هیچ واهمه‌ای از آن‌ها به دل راه نمی‌دهد؛ چون دید که ما فرار می‌کنیم گفت: روهایتان پاره پاره، بریده و خاک‌آلود باد به کجا فرار می‌کنید؟ به سوی آتش جهنم فرار می‌کنید؟ چون دید که ما بر نمی‌گردیم بر ما حمله کرد و در دستش شمشیر پهنی بود که از آن مرگ می‌چکید، می‌گفت: بیعت کردید و آن را شکستید، به خدا سوگند شماها شایسته‌تر به کشتن هستید قبل از اینکه من شماها را بکشم. به چشمانش نگاه کردم که آتش از آن‌ها می‌بارید و یا مانند دو کاسه پر از خون شده بودند. از بين بقيه من جرات پیدا کرده جلو رفته و گفتم: ای ابو الحسن به خدا سوگند، کار عرب این است که گاهی حمله می‌کند و گاهی فرار، و چون حمله کند ننگ فرار را بر طرف می‌کند. او دست از ما برداشت و قلب ما آرام گرفت. به خدا سوگند رعب و وحشت آن هنوز هم از قلب من بيرون نرفته است.


تفسیر القمی، تالیف علی بن ابراهیم قمی، جلد ۱، صفحه ۱۷۰، چاپ موسسه الامام المهدی علیه السلام


  • ۳۱ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۵۱
  • خادم المهدی

مناظره یوحنای مسیحی (شخصی مسیحی که به دنبال مذهب حق در اسلام بود) با علمای اهل سنت عمری در مورد مشروعیت سب و لعن


ابو الفتوح رازی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه می‌نویسد:


علمای اهل تسنن، در آخرین لحظات بحث به يوحنا گفتند: اگر رافضی‌ها (شیعه‌ها) از یک موضوع اجتناب کنند، ما از ایشان روی بر نمی‌گردانیم. يوحنا گفت: آن یک موضوع چیست ؟ علمای اهل تسنن گفتند: علمای آنان ابو بكر و عمر و عثمان و عایشه را سب می‌کنند و ایشان را تکفیر و ... می‌نمایند و می‌گویند هر کس از این‌ها بیزاری نکند، به بهشت نمی‌رود، معلوم است که این روش، کفر و الحاد است. يوحنا گفت: آیا رافضی‌ها، در اتخاذ این روش، دلیلی دارند یا نه؟! مولوی رشید گفت: رافضی‌ها چنین دلیل می‌آورند : آن موقع که ابو بکر بر مسند خلافت نشست فاطمه (علیها السلام) را از باغ فدک منع نمود، و آنچنان آن بانوی بزرگوار را رنجانید که فاطمه (علیها السلام) از ابو بکر روی گردانید و تا زنده بود دیگر با ابو بکر سخن نگفت. یوحنا گفت: آیا این مطلب صحیح است؟ علمای اهل تسنن گفتند: این مطلب در صحیح بخاری و مسلم نقل شده است، نمی‌توان آن را انکار کرد. يوحنا گفت: شما در کتب خود نقل کرده‌اید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: فاطمه (علیها السلام) پاره تن من است، هر که او را برنجاند مرا رنجانیده و هر که مرا رنجاند خدا را رنجانیده باشد. خداوند در قرآن سوره احزاب آیه ۵۶ می‌فرماید: «ان الذين يؤذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخرة»: آنان که خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را اذیت می‌کنند (و می‌رنجانند) مشمول لعنت خدا در دنیا و آخرت هستند. بنا بر این یا صحیح بخاری و مسلم، دروغ است یا قرآن خطا کرده و یا آنکه لعنت بر آنان روا باشد، اولی و دومی که نیست پس سومی درست است. اما در مورد عایشه، شکی نیست که او پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در واقعه جمل، به جنگ على (علیه السلام) رفت و با آن حضرت محاربه کرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در حیات خود به علی (علیه السلام) فرمود: «حربك حربي و سلمك سلمي»: محاربه و جنگ با تو، محاربه و جنگ با من است، مسالمت (صلح) با تو، مسالمت با من است. (پس گویا، عایشه به جنگ پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفته است) با آنکه جهاد برای زنان ساقط شده است. آنکس که با امام می جنگد، سزاوار لعنت است!


اینجا بود که علمای اهل تسنن دیگر سخنی نگفتند، و یوحنا پس از جستجوی حقیقت، به حقیقت رسید و با صراحت تمام چنین اعلام کرد: ای علمای اهل تسنن، دیگر، شیعه را رافضی نخوانید، بدون تردید، شیعه‌ها حق را از میان باطل‌ها جسته‌اند و مومنان واقعی هستند و دانسته‌اند که در میان۷۳ فرقه مسلمین، فرقه ناجیه می‌باشند، هر کس با اینکه دانسته و فهمیده، حق را مکتوم دارد، ظاهر و باطن او، کور است، شما ای علمای عامه، شاهد باشید که بنده یوحنای مصری ذمی ، مسلمان شدم و به آئین تشیع گرویدم، این است طریق نجات پس از بررسی‌های کامل و دقیق! اینک به این کلمات طیبه گواهی می‌دهم: «أشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله واشهد ان عليا ولیه و وصی رسوله و خلیفته بالحق» و از جميع مومنان در دنیا و آخرت گواهی می‌خواهم که من در میان ۷۳ فرقه اسلامی، مذهب شیعه را به عنوان فرقه ناجیه اختیار کردم، که بر آن مذهب بمیرم و زنده گردم - « اللهم توفنی مسلما والحقني بالصالحين».


دفاع از حریم تشیع، تالیف ابو الفتوح رازی، صفحه ۲۳۷-۲۳۹


  • ۱۶ فروردين ۹۸ ، ۰۰:۲۹
  • خادم المهدی