محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۲۸ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است


مدح شاه ولایت امیر المومنین علیه السلام توسط مرحوم صاحب تبریزی شاعر مشهور:


ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین

مغز خاک از نهکت مشکین لباست خوشه چین


موجه‌ای از ریگ صحرایت صراط المستقیم

رشته‌ای از تار و پود جامه‌ات حبل المتین


غنچه پژمرده‌ای از لاله‌زارت شمع طور

قطره افسردهای از زمزمت در ثمین


در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر

در حریم قدس یک پروانه‌ات روح الامین


مصرع برجسته‌ای دیوان موجودات را

از حجر اینک نشان انتخابت بر جبین


میهمانداری به الوانهای نعمت خلق را

چون خلیل الله داری هر طرف صد خوشه چین


طاق ابروی ترا تا دست قدرت نقش بست

قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین


مردم چشم جهان‌بین سپهر اخضری

جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین


شش جهت چون خانه زنبور پرغوغای توست

کهکشان از نوشخند توست جوی انگبین


عالم اسباب را از طاق دل افکنده‌ای

نیست نقش بوریا در خانه‌ات مسندنشین


تا به کف نگرفته بود از سایه‌ات رطل گران

در کشاکش بود از خمیازه رگ‌های زمین


با صفای جبهه صاف تو از کم‌مایگی

چون دروغ راست‌مانندست صبح راستین


آب شوری در قدح داری و از جوش سخا

می‌کنی تکلیف خلق اولین و آخرین


از ثبات مقدم خود عذرخواهی می‌کنی

پای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین


روی عالم را ز برگ لاله داری سرختر

گر چه خود چون داغ می‌پوشی لباس عنبرین


بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا

بر امید آن که خدام ترا بوسد زمین


گرد فانوس تو گشتن کار هر پروانه نیست

نقش دیوارست اینجا شهپر روح الامین


تا ز دامنگیریت کوته نماند هیچ دست

می‌کشی چون پرتو خورشید دامن بر زمین


هر گنهکاری که زد بر دامن پاک تو دست

گرد عصیان پا کردی از رخش با آستین


ساغر لبریز رحمت را تو زمزم کرده‌ای

چون به رحمت ننگری در سینه‌های آتشین؟


تا به روی خاک تردامن نیفتد سایه‌ات

پهن سازد هر سحر خورشید دامن بر زمین


تا شبستان فنا جایی ناستد چون شرر

گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین


انبیا چندین چه می‌کوشند در تعمیر تو؟

گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین


در هوای حسن شورانگیز آب زمزمت

جمله از سر رفت دیگ مغزهای آتشین


نیستی گر مهردار رحمت پروردگار

چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟


هست اسماعیل یک قربانی لاغر ترا

کز نم خونش نکردی لاله‌گون روی زمین


گر زبان ناودانت چون قلم می‌داشت شق

پاک می‌شد از غبار معصیت روی زمین


تا در تکلیف بر روی جهان واکرده‌ای

در پس درمانده است از شرم، فردوس برین


در حریم جنت آسای تو اهل دید را

در نظر می‌آید از هر شمع جوی انگبین


ناودان گوهر افشانت ز رحمت آیه‌ای است

از حریم لطف نازل گشته در شان زمین


گر نه ای روشنگر آیینه دل‌ها، چرا

جامه و دست و رخت پیوسته باشد عنبرین؟


ایمنند از آتش دوزخ پرستاران تو

حق‌گزاری شیوه توست ای بهشت هشتمین


غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست

برنچیند دانه‌ای بی ذکر مرغی از زمین


هیچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن

چون در رحمت نداری گر چه دربان در کمین


می‌زنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال

می‌دهی سامان کار اولین و آخرین


هیچ تعریفی ترا زین به نمی دانم که شد

در تو پیدا گوهر پاک امیر المومنین


بهترین خلق بعد از بهترین انبیا

ابن عم مصطفی داماد خیر المرسلین


تا ابد چون طفل بی‌مادر به خاک افتاده بود

ذو الفقار او نمی‌برید اگر ناف زمین


خانه زنبور دل بی‌شهد ایمان مانده بود

گر نمی‌شد باعث تعمیر او یعسوب دین


تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان

تا نگوید یا علی، گردون نخیزد از زمین


در زمان رحمت سرشار عصیان سوز تو

مد آهی می کشد گاهی کرام الکاتبین


نقطه بسم اللهی فرقان موجودات را

در سواد توست علم اولین و آخرین


شهپر رحمت بود هر حرفی از نام علی

این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چارمین


سرفراز از اول نام تو عرش ذو الجلال

روشن از خورشید رویت نرگس عین الیقین


چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست

جز تو بر شخص دگر نام امیر المومنین

 

  • ۱۸ تیر ۹۸ ، ۰۱:۵۱
  • خادم المهدی


مدح جناب ابو لولو رحمه الله توسط شاعر عاشورایی


سید حمزه کوچک ورامینی، متخلص به «حمزه كوچک» که از او به عنوان نخستین شاعر عاشورایی در قرن هشتم هجری یاد می‌کنند، و شعرهای زیادی در مدح ائمه علیهم السلام خصوصا شاه شهیدان امام حسین علیه السلام دارد، در قصیده خود می‌گوید:


دلی که نیست درو مهر شبر و شبیر

مخوانش دل که بود سنگ سخت یا آهن


دلم به حب حسین و حسن چنان نازد

که قوم موسی عمران به وادی ایمن


هوای مهر حسین و حسن ز قول رسول

به روز حشر بود دافع بلا و محن


خنک روان ابو لؤلؤ شجاع زمان

که بر سرای نبوت رسوم قنبر داشت


به ضربتی که زد آن مرد پاک دین در آس

اساس شاذی آل نبی معمر داشت


چو بود یاور دین رسول و یار علی

امان و مرحمت کردگار یاور داشت


هلاک دشمن دین مرد دین داری بود

خوشا کسی کی به حق این حدیث باور داشت


کنون نشاط کن وشاد زی و عشرت ساز

چو حق تعالی ابو لؤلؤ مظفر داشت


بساز آلت چنگال در نهم ز ربیع

چو ایزدت همه فتح و ظفر مقرر داشت


مدام صورت عیش و نشاط و کام و مراد

خدای عز و جل شیعه را مخمر داشت


تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع صفویه، تالیف رسول جعفریان، صفحه ۸۳۵


  • ۲۹ آبان ۹۷ ، ۰۰:۲۷
  • خادم المهدی


پر نجف باشد الهی سال مولا دوستان

سیر ایوان طلا از سیر عالم خوشترست

آسمان کاغذ شود، جنگل قلم، دریا جوهر 

هر چه از حیدر بگویند باز از او کمتر است


آخوند ملا علی زنجانی از فضلای معاصرین در کتاب معدن الاسرار از استادش شیخ محمد تقی اصفهانی رحمه الله روایت کرده که در نجف اشرف طالب علمی گفت: رفیق من در کربلا ناخوش شد و او را گذاشتم و رفتم به نجف. آنجا در خواب دیدم که رفیق من در صحرای نجف است، به او گفتم: چگونه آمدی؟ «گفت: وفات کردم و مرا در قبر گذاشتند، دیدم دو نفر وارد قبر من شدند و سؤال کردند از اعتقادات من، من از هیبت ایشان هراسان شدم، ناگاه شخصی نورانی پیدا شد و به آن دو نفر گفت: من نگفتم به شما که به طالبين علم کار نگیرید! آن دو نفر غایب شدند.» «پس فرمود که من علی بن ابی طالبم، با من به نجف می‌آیی؟ یا در جوار فرزند من می‌مانی؟ من از خوف آن دو ملک عرض کردم با شما می‌آیم. چون معلوم شد، رفیق من در آن وقت در کربلا وفات یافته بود.»


کبریت احمر فی الشرایط المنبر، تالیف آیت الله محمد باقر بیرجندی، صفحه ۷۸۱، چاپ انتشارات نغمه‌ی قرآن

  • ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۱۷
  • خادم المهدی