محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۴۱ مطلب با موضوع «سخنان بزرگان شیعه» ثبت شده است


مقام حضرت عباس علیه السلام در دیدگاه علامه امینی قدس سره


در ایام بیماری مرحوم علامه امینی (قدس سره) صاحب کتاب شریف الغدیر ، فردی برای عیادت به منزل موقت ایشان واقع در پیچ شمیران تهران رفت ؛ و علامه سخت بیمار و به پشت خوابیده بود.

آن فرد در ضمن حرف ها گفت : آقا ، مثلا اگر انسان به حضرت عباس (علیه السلام) علاقه و محبت نداشته باشد ، به کجای ایمان او صدمه می خورد؟

علامه امینی متغیر شده و با آن حالت نقاهت ، نشست و فرمود : به حضرت ابوالفضل (علیه السلام) که سهل است ، اگر به بند کفش من که نوکری از نوکران حضرت ابوالفضل (علیه السلام) هستم ، از این جهت که نوکرم علاقه نداشته باشد ، والله به رو در آتش خواهد افتاد... 


منبع: کتاب کرامات العباسیّه (معجزات حضرت اباالفضل العباس بعد از شهادت)

  • ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۵۶
  • خادم المهدی


داستان عجیب و تأثیر گذار شهید شیخ حسن شحاته در زندان مصر


یکی از دوستان نقل می کرد: حدود ۱۲ سال قبل که مرحوم شحاته به ایران آمده بودند، به اتفاق چند نفر به زیارت ایشان رفتیم و ایشان ماجرای گرفتار شدنشان در زندان مصر را برای ما تعریف کردند.

ایشان گفتند: زمانی که من شیعه شدم، پس از مدتی کوتاه و در جشن عید غدیر مرا دستگیر کردند و روانه زندان نمودند. دو سه هفته ای در زندان بودم تا اینکه شب عاشورا فرا رسید، در آن شب به امام زمان علیه السلام توسل پیدا کرده و زیاد  گریستم و با دلی شکسته به امام زمان گفتم: آقا مرا به خاطر یاری دین و نشر مکتب شما، به اینجا آورده اند؛ فرزندانم در خانه منتظر من هستند و از اوضاع من بی خبرند، مولاجان! منت بر سرم بگذارید و مرا از این زندان نجات دهید؛ این ها را گفتم و خوابیدم، در عالم رؤیا دیدم در وسط زندان یک صندلی قرار دادند و امام زمان علیه السلام تشریف آورده و بر روی صندلی نشستند، همین که خواستم به احترام برخیزم و دست حضرت را ببوسم، ناگاه متوجه عقرب سیاهی شدم که بر روی دستم قرار دارد و به من اجازه حرکت نمی دهد، از حضرت کمک خواستم، ایشان اشاره ای فرمودند و عقرب از روی دستم به زمین افتاد و هلاک شد، خواستم برخیزم که عقرب دیگری روی دستم مشاهده کردم، باز از حضرت کمک خواستم و ایشان با اشاره عقرب را به زمین انداختند، مرتبه سوم نیز هنگام برخاستن متوجه عقرب سومی شدم و باز از امام زمان طلب کمک نمودم و حضرت آن را نیز به هلاکت رساندند، بعد از آن برخاستم، به حضرت سلام کرده و دست ایشان را بوسیدم.. ناگهان با صدای مأمور زندان از خواب پریدم، که با پرونده قضایی من در همان نیمه شب به زندان آمده بود و به من گفت: برخیز! قاضی دستور داده فورا آزاد شوی... برخیز! و به برکت عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف من از زندان آزاد شدم... بعد از اینکه مرحوم شحاته این ماجرا را برای ما نقل کردند، از ایشان پرسیدیم: به نظر شما تعبیر آن سه عقرب چیست؟ ایشان فرمودند: آن سه عقرب سیاه، سه خلیفه غاصب یعنی ابوبکر، عمر و عثمان لعنهم الله تعالی بودند و از آنجایی که من به تازگی شیعه شده بودم، هنوز در قلبم مقداری تعلق نسبت به آن سه نفر وجود داشت، همین که امام زمان علیه السلام آن سه عقرب را از من دور کردند تعلق خاطرم نسبت به آنان کاملا برطرف شد و الآن در قلب من چیزی جز بغض و عداوت نسبت به آن سه ملعون وجود ندارد..


منبع :  شیعه پلاس


رحمت خدا بر شهید ولایت و برائت

  • ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۰۸
  • خادم المهدی