محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است


فرار عمر از جنگ احد و عتاب و هجوم شدید امیر المومنین علیه السلام بر فراریان از جنگ


علی بن ابراهیم قمی قدس الله روحه الشریف عالم و مفسر بزرگ شیعه می‌نویسد:


وروي عن ابي واثلة شقيق بن سلمة قال كنت اماشى عمر بن الخطّاب اذ سمعت منه همهمة، فقلت له مه، ماذا يا عمر؟ قال ويحك أما ترى الهزير القضم ابن القضم، والضارب بالبهم، الشديد علي من طغى وبغى، بالسيفين والراية، فالتفت فاذا هو علي بن ابي طالب، فقلت له ياهذا هو علي بن ابي طالب، فقال ادن مني احدثك عن شجاعته وبطولته، بايعنا النبي يوم احد على ان لا نفر ومن فر منا فهو ضال ومن قتل منا فهو شهيد والنبي زعيمه، إذ حمل علينا مائة صنديد تحت كل صنديد مائة رجل أو يزيدون فازعجونا عن طحونتنا فرأيت عليا كالليث يتقي الذر وإذ قد حمل كفا من حصى فرمى به في وجوهنا ثم قال شاهت الوجوه وقطت وبطت ولطت، إلى اين تفرون، إلى النار، فلم ترجع، ثم كر علينا الثانية وبيده صفيحة يقطر منها الموت، فقال بايعتم ثم نكثتم، فوالله لانتم أولى بالقتل ممن قتل، فنظرت إلى عينيه كأنهما سليطان يتوقدان نارا، أو كالقدحين المملوين دما، فما ظننت إلا ويأتي علينا كلنا، فبادرت انا اليه من بين اصحابي فقلت يا أبا الحسن الله الله، فان العرب تكر وتفر وان الكرة تنفي الفرة، فكأنه (عليه السلام) استحيى فولى بوجهه عني، فما زلت اسكن روعة فؤادي، فوالله ما خرج ذلك الرعب من قلبي حتى الساعة .


ابو واثله شقيق بن سلمه روایت شده که گفت: با عمر بن خطاب می‌رفتیم که صدای ناهنجاری را از او شنيدم، گفتم ای عمر چه شده؟ گفت: وای بر تو آیا شیر بیشه شجاعت، معدن کرم و جوانمردی، کشنده ظالمان و ياغيان، زننده با دو شمشیر و پرچمداری با تدبیر را نمی‌بینی؟ در این هنگام علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را دیدم، به او گفتم: او على بن ابی طالب است. عمر گفت: نزدیک من بیا تا از شجاعت و دلیری‌اش برایت بگویم. در روز احد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از ما بیعت گرفت که کسی فرار نکند و هر کس فرار کرد او گمراه است و هر کس از ما کشته شود او شهید است و پیامبر ضامن بهشت اوست. چون به صف ایستادیم دیدم که صد نفر از پهلوانان قریش که هر کدام صد نفر و یا بیشتر جنگجو تحت نظر خود داشتند بر ما حمله کردند، ما از مقابله با آنها عاجز شده و رو به فرار گذاشتیم در این هنگام على را دیدیم که مانند شیری درنده بر صف مشركان حمله می‌کند و هیچ واهمه‌ای از آن‌ها به دل راه نمی‌دهد؛ چون دید که ما فرار می‌کنیم گفت: روهایتان پاره پاره، بریده و خاک‌آلود باد به کجا فرار می‌کنید؟ به سوی آتش جهنم فرار می‌کنید؟ چون دید که ما بر نمی‌گردیم بر ما حمله کرد و در دستش شمشیر پهنی بود که از آن مرگ می‌چکید، می‌گفت: بیعت کردید و آن را شکستید، به خدا سوگند شماها شایسته‌تر به کشتن هستید قبل از اینکه من شماها را بکشم. به چشمانش نگاه کردم که آتش از آن‌ها می‌بارید و یا مانند دو کاسه پر از خون شده بودند. از بين بقيه من جرات پیدا کرده جلو رفته و گفتم: ای ابو الحسن به خدا سوگند، کار عرب این است که گاهی حمله می‌کند و گاهی فرار، و چون حمله کند ننگ فرار را بر طرف می‌کند. او دست از ما برداشت و قلب ما آرام گرفت. به خدا سوگند رعب و وحشت آن هنوز هم از قلب من بيرون نرفته است.


تفسیر القمی، تالیف علی بن ابراهیم قمی، جلد ۱، صفحه ۱۷۰، چاپ موسسه الامام المهدی علیه السلام


  • ۳۱ خرداد ۹۸ ، ۲۳:۵۱
  • خادم المهدی

مناظره شیخ مفید رضوان الله علیه با عمر بن خطاب در عالم رویا


این ماجرا را شیخ ابو علی حسن بن معمر در سال ۴۲۳ هجری از شیخ مفید نقل می‌کند که گفته است: در خواب دیدم که در راهی گذر می‌کردم و مردم بسیاری گرداگرد هم بودند. گفتم این چیست؟ گفتند: این حلقه‌ای است در گرد مردی که موعظه می‌کند. گفتم: آن مرد کیست؟ گفتند: عمر بن خطاب است. پیش رفته و مردم را کنار زدم و درون حلقه درآمدم. به ناگاه مردی را دیدم برای مردم در باره چیزی که من نفهمیدم سخنرانی می‌کند و من سخنش را بریده و گفتم: ای شیخ به من بگو کلمه: «ثانی اثنین إذ هما فی الغار» چه دلالتی به فضیلت ابو بکر دارد؟ گفت: دلالت آن به فضل ابو بکر از شش راه است: اول اینکه: خدا پیغمبرش را یاد کرده و ابو بکر را با او آورده و «دوم» او خوانده و فرموده: «ثانی اثنین» (دوم دو تا). و دوم: شرح داده که هر دو تن در یک جا بودند و به یک دیگر الفت داشتند که فرموده:«إذ هما فی الغار» (وقتی که هر دو در غار بودند). سوم: او را به پیغمبر بسته که در صحبت آن حضرت بوده تا آنان را هم‌رتبه کرده باشد که فرموده: «إذ یقول لصاحبه» (چون که به همراه خود گفت). چهارم: از این رو که گزارش داده از مهرورزی پیغمبر بدو برای موقعیتی که نزد او داشته و فرموده: «لا تحزن» (اندوه مخور). پنجم: اعلام به اینکه بدو خبر داده راستش خدا به همراه ما است، برابر هم و یار آنان است و دفاع کن از هر دوشان و فرموده: «إنّ اللّه معنا» (به راستی که خداوند به همراه ما است). و ششم: گزارش داده از نزول سکینه (آرامش خاطر) بر ابو بکر، زیرا پیغمبر که هرگز جدا از آرامش خاطر نبوده و فرموده: «فأنزل اللّه سکینته علیه». و این شش مقام است در آیه که دلالت دارند بر فضل ابو بکر در آیه غار که تو و دیگران را امکان دست یافتن بدان‌ها نبوده است.


شیخ مفید رحمه الله گفته: من بدو گفتم: سخن خود را پروراندی و شرح آن به نهایت رساندی تا آنجا که هیچ آفریده‌ای نتواند حجت فضل یارت را بر آن افزاید جز اینکه من به یاری خدا و توفیق او آنچه را آوردی چون خاکستری در برابر باد سخت بر باد خواهم داد. اما اینکه گفتی خداوند ذکر پیغمبر نموده و ابو بکر را دومی آن حضرت شمرده هیچ فضلی از آن مستفاد نمی‌شود زیرا گزارشی است از «شمار» و «تعداد». به جان خودم سوگند که آنان با هم دو تا بودند و ما می‌دانیم یک مومن و یک کافر با هم دو تا باشند چنانچه یک مومن و یک کافر هم در شمار «دو تا» باشند، پس در ذکر شماره برای تو فائده‌ای نباشد که مورد اعتماد گردد و اثبات فضل نماید. و اما اینکه گفتی آنان را به اجتماع در یک جا وصف کرده؛ مانند همان جمع در شمار است، زیرا در یک مکان بسا که مومن و کافر گرد هم آیند چنانچه در شمار، مومن و کافر با هم رده می‌شوند و نیز مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله شریف‌تر از غار است و در آن مومن و منافق و کافر هم با هم گرد می‌آمدند و در این باره است قول خدای تعالی: «پس کافران را چیست که به تو چشم دوخته و به سویت شتابانند، از راست و از چپ گروه گروه. (سوره معارج:‌ آیه ۳۵-۳۶». و نیز کشتی نوح مجمع پیغمبر و شیطان و چهارپایان بود و روشن است که اجتماع در یک جا دلالت ندارد بر فضلی که تو دعوی کردی و این دو وجه فضیلت باطل شدند. اما اینکه گفتی وابستگی ابو بکر را به ذکر صحبت و همدمی با پیغمبر از دو فضل نخست سست‌تر است، زیرا صحبت و همدمی هم می‌تواند میان مومن و کافر باشد، و دلیل بر آن قول خداوند عز و جل است: «یارش که با او گفت و شنود می‌کرد گفت: آیا به آن که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و آنگاه مردی راست بالا و تمام اندام کرد کافر شده‌ای؟! (سوره کهف: آیه ۳۶». و نیز صاحب و همدم در باره همدمی خردمند با چهارپا گفته می‌شود و دلیلش گفته مردم عرب زبانست که الاغ را صاحب آدمی خواندند و گفتند: حمار که با حمار باشد بارکش است، چون تو با او تنها شوی چه بد صاحبی باشد. و نیز بی‌جانی را با موجود زنده صاحب نامیده‌اند، مثلا قول شاعر در باره شمشیر گفته: «به دیدار هند رفتم پس از کناره گیری از او، به همراهم صاحب و یاری بود بی‌زبان.» مقصودش از صاحب بی‌زبان شمشیر است و چون که صاحب به همراهی مومن و کافر و خردمند و چهارپا و حیوان و جماد گفته شده هیچ حجتی برای یار تو در آن نباشد. و اما اینکه گفتی به او فرموده: «اندوه مخور» این خود و بال و کاستی او است و دلیل بر خطای او، زیرا دلالت بر نهی او دارد از اندوه خوردن چون صیغه نهی آورده که «لا تفعل» است و این اندوه‌خوری ابو بکر یا طاعت بوده یا گناه، اگر طاعت بوده که پیغمبر از طاعت نهی نمی‌کرد بلکه بدان فرمان می‌داد و دعوت می‌کرد و اگر گناه بوده نهی از آن درست باشد و آیات و دلیلی نیامده که ابو بکر امتثال کرده باشد و از اندوه‌خوری کناره کرده باشد. و اما اینکه فرمود: «خدا همراه ما است» راستش پیغمبر به او اعلام کرده که خدا همراه من است و مرا یاری کند و از خودش به لفظ جمع تعبیر کرده؛ چنان که خدا فرموده: «ما خودمان فرو فرستادیم ذکر (قرآن) را و به راستی که ما برایش نگهبانیم. (سوره حجر، آیه ۹». و گفته‌اند که ابو بکر گفته: ای رسول خدا اندوه من برای برادرت علی بن ابی طالب است که چه شود او را (زیرا در همان شب که آن حضرت با ابو بکر از مکه بیرون رفته و در غار مخفی شدند حضرت امیر المومنین علیه السلام در بستر آن حضرت خوابیده بود که نقطه هجوم چندین مرد شمشیرزن قریش بود) و پیغمبر در جوابش فرمود: «به راستی که خدا با ما است» یعنی با من و برادرم علی بن ابی طالب علیهما السلام است. و اما اینکه گفتی «آرامش خاطر بر ابو بکر فرود آمده» این خلاف قرآنست زیرا آنکه بر او آرامش فرود شده همانست که خدا او را با لشکریانش تایید کرده و دنبال «أنزل السکینه» فرموده: «و أیّده بجنود لم تروها» و اگر بر ابو بکر سکینه فرود آمده باشد باید او موید به لشکریان خدا شده باشد و این کلمه پیغمبر صلی الله علیه و آله را از مقام و جایگاه پیغمبری بیرون برد و اگر اینجا را به سود صاحبت نگفته می‌گذاشتی برایش بهتر بود زیرا خدا در دو جای قرآن به نزول آرامش خاطر بر پیغمبر خود تصریح کرده که همراهش مومنان بودند و آنان را هم با آن حضرت در این فضیلت شریک کرده و در یکی از آنان فرموده: «آنگاه خداوند آرامش و سکینه خود را بر پیامبرش و بر مومنان فرو فرستاد و سپاهیانی که آنان را نمی‌دیدند فرو فرستاد. (سوره توبه، آیه ۲۶)». و در جای دیگر فرموده: «پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر پیامبرش و بر مومنان فرو آورد و سخن پرهیزگاری را با آنان همراه داشت. (سوره فتح: آیه ۲۶». و چون آن حضرت در غار بود نزول آرامش خاطر را خاص او فرمود که: «پس خداوند سکینه و آرامش خود را بر او فرو فرستاد» اگر همراه آن حضرت مومنی بود او را هم شریک می‌کرد در نزول آرامش خاطر، چنان که در موارد گذشته مومنان را با او شریک کرده برای اینکه همراه او بودند و اخراج ابو بکر از نزول آرامش خاطر دلیل است بر اخراج او از ایمان و الحمد لله.


شیخ مفید گفته: عمر بن خطاب در پاسخ من حیران ماند و نتوانست جوابی بدهد و مردم پراکنده شدند و من هم از خواب بیدار شدم.


الاحتجاج، تالیف شیخ طبرسی، جلد ۲، صفحه ۲۷۴-۲۷۶، چاپ منشورات الشریف الرضی


  • ۲۸ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۲۹
  • خادم المهدی


دیدن نام پیامبر و امیر المومنین صلوات الله علیهما در عرش توسط حضرت آدم ابو البشر علیه السلام


سید بن طاووس رضوان الله علیه روایت کرده است:


فيما نذكره من كتاب «الإمامة» المذكور بالأسانيد الصحاح، ان على العرش مكتوبا: «محمد رسول الله علي أمير المؤمنين». وهذا لفظه: وعن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لما اخطا آدم عليه السلام خطيئته توجه بمحمد وأهل بيته. فأوحى الله إليه: يا آدم، ما علمك بمحمد ؟ قال: حين خلقتني رفعت رأسي فرأيت في العرش مكتوبا: «محمد رسول الله، علي أمير المؤمنين».


به اسانید صحیح از عبد الله بن سنان نقل شده است که گفت: امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که حضرت آدم علیه السلام دچار خطا شد، به حضرت محمد و اهل بیت او علیهم السلام اجمعین متوسل شد. پس خداوند تعالی به او وحی فرستاد: ای آدم از کجا به حضرت محمد صلی الله علیه و آله علم پیدا کردی؟ عرض کرد: زمانی که مرا آفریدی، سرم را بالا گرفتم و دیدم که بر عرش نوشته شده است: محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خدا و علی علیه السلام امیر المومنین است.


اليقين، تالیف سید بن طاووس، صفحه ۲۳۴، باب ۷۴، چاپ دار العلوم بیروت



پی نوشت: جلال الدین سیوطی از علمای بزرگ اهل سنت عمری در تفسیر آیه سی و هفتم سوره بقره می‌نویسد:


وَأخرج ابْن النجار عَن ابْن عَبَّاس قَالَ سَأَلت رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم عَن الْكَلِمَات الَّتِي تلقاها آدم من ربه فَتَابَ عَلَيْهِ قَالَ: سَأَلَ بِحَق مُحَمَّد وَعلي وَفَاطِمَة وَالْحسن وَالْحُسَيْن إِلَّا تبت عَليّ فَتَابَ عَلَيْهِ.


ابن عباس گفت: از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدم آن کلماتی که خداوند به حضرت آدم (علیه السلام) آموخت تا توبه او را بپذیرد چه بودند؟ پیامبر فرمودند: آدم خدا را صدا زد: به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) توبه مرا بپذیر. پس از آن خداوند هم توبه او را پذیرفت.


الدر المنثور فی التفسیر المأثور، تألیف سیوطی، جلد ۱، صفحه ۳۲۴، چاپ مرکز هجر للبحوث و الدراسات العربیة و الاسلامیة



  • ۲۶ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۰۷
  • خادم المهدی