محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

محسنیون ۱۱۰

دفاع از مکتب اهل بیت و رسواسازی مخالفین

آخرین نظرات

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است


امام صادق (علیه السلام) فرمود: طلحه و زبیر مردى از عبد القیس را به نام خِداش نزد امیر المؤمنین فرستادند براى رساندن پیامى، به او گفتند: ما تو را نزد کسى می ‏فرستیم که از دیرباز او و خاندانش را به سحر و کهانت شناخته ‏ایم، تو در میان همه اطرافیان ما از خود ما هم بیشتر مورد اعتماد هستى که: ۱- از جادو و کهانت وى خود را نگهدارى. ۲- از طرف ما با او محاکمه کنى و سخن بگوئى تا مطلب روشن و معلومى بفهمى (حق را به او بفهمانى)، و باید بدانى که ادّعاى او از همه مردم بزرگتر است، مبادا این گزافه گوئى وى تو را خرد کند، یک راهى که مردم را با آن گول مى‏زند پذیرائى خوبِ او است با خوردنى و نوشیدنى و عسل و روغن و خلوت کردن و محرمانه گفتن با مردم، به خوراک و نوشیدنى او دم مزن و دست به عسل و روغنش میالاى و با او در خلوت منشین، از همه اینها از وى در حذر باش، به یارى خدا برو و چون او را دیدى آیه سخره را تلاوت کن (۵۴ سوره اعراف): و از نیرنگ او و شیطان به خدا پناه جو و چون نزد او نشستى او را بر چشم خودت مسلط مکن (که چشم تو را ببندد) و با او مأنوس مشو و زبر و زرنگ به او بگو: به راستى دو برادر دینى و دو عموزاده خویشاوندى تو، تو را به قطع رحم سوگند می ‏دهند (تو را به یارى بر ضد قطع رحم دعوت مى‏ کنند) و مى‏ گویند: تو نمی دانى که ما از روزى که خدا عز و جل جان محمد (صلی الله علیه و آله) را گرفت براى تو مردم را رها کردیم و با عشایر خود مخالفت نمودیم، و چون به کمترین مقامى رسیدى احترام ما را گم کردى و امید ما را بریدى و سپس دیدى با تو چه کردیم و چه نیروئى داریم در دورى از تو و پناه به بلاد وسیع در برابر تو، راستى آنها که تو را از ما و پیوند با ما رو گردان کنند به تو کمتر سود رسانند و سست ‏تر از تو دفاع کنند از ماها، مانند آفتاب روشن است، به ما خبر رسیده که نسبت به ما هتاکى کردى و لعن و نفرین نمودى، چرا چنین کنى؟ به نظر ما تو شجاع ترین پهلوانان عربى، لعن و نفرین را سزاى ما دانى و خیال مى‏ کنى که این کار ما را در برابر تو شکست مى‏ دهد؟ چون خداش نزد على (علیه السلام) آمد: به دستور آنها کار کرد، على (علیه السلام) دید با خود رازى مى‏ گوید، خندید و فرمود: یا اخا عبد قیس، بفرمائید این جا (با دست خود جایى را نزدیک خود به او نشان داد). خداش: خیر آقا، جا بسیار وسیع است، من فقط مى‏ خواهم پیامى به شما برسانم. على (علیه السلام): بفرمائید چیزى بخورید و بنوشید و جامه خود را باز کنید و صابونى به سر و بر خود بزنید و استراحت کنید و سپس پیام خود را هم برسانید، قنبر، برخیز او را منزل بده و وسائل‏ پذیرائى او را فراهم کن. خداش: خیر آقا من به آنچه فرمودى نیاز ندارم. على (علیه السلام): پس بهتر است در یک مجلس محرمانه و خصوصى باهم صحبت کنیم. خداش: هر مطلب محرمانه و زیر پرده ‏اى در نظر من آشکار تلقى مى‏ شود و خلاصه من حرف محرمانه ‏اى ندارم. على (علیه السلام): تو را به آن خدائى سوگند مى ‏دهم که از خودت به تو نزدیک تر است، آنکه میان تو و دلت حائل تواند شد، آنکه چشمک زدنها و راز سینه ‏ها را مى ‏داند، آیا زبیر به تو این سفارش ‏ها را کرده است؟ خداش: به خدا آرى او سفارش کرده و دستور داده. على (علیه السلام): اگر آنچه پرسیدم کتمان مى ‏کردى، دیگر دیده بر هم نمى ‏گذاشتى (یعنى هلاک مى‏ شدى)، تو را به خدا آیا به تو سخنى آموخت که چون نزد من آیى آن را بگوئى؟ خداش: به خداوند، آرى به من چیزى تعلیم داد. على (علیه السلام): آیه مبارکه سخره بود؟ خداش: آرى همان آیه است. على (علیه السلام) آن را بخوان. على (علیه السلام) به وى تلقین کرد و او خواند و باز تکرار کرد و هر جا غلط مى ‏خواند براى او باز مى‏ گفت تا هفتاد بار آن را خواند. خداش: عجب است، امیر المؤمنین دستور مى ‏دهد هفتاد بار این آیه تکرار شود. على (علیه السلام): حالا دریافتى که دلت خوب آسوده و مطمئن شد. خداش: آرى، به آن خدائى که جانم به دست او است. على (علیه السلام): اکنون بگو بدانم چه پیامى به تو داده ‏اند که به من برسانى. خداش: متن پیام را به آن حضرت گزارش داد. على (علیه السلام) فرمود: در پاسخ آن‏ها بگو که: سخن خود شما حجت بر خود شما است ولى خدا مردم ستمکار را رهبرى نمى‏ کند، شما معتقدید که هم برادر دینى منید و هم عموزاده نسبى من، نسب را منکر نیستم گر چه هر نسبى بریده شد جز آنچه را اسلام پیوندد. و اما این که گوئید برادر دینى من هستید، اگر راست مى گوئید شما بر خلاف کتاب خدا عز و جل، و به نافرمانى آن درباره برادر دینى خود رفتار کردید، وگرنه به دروغ خود را برادر دینى من دانستید. و اما ادعاى این که پس از وفات محمد (صلی الله علیه و آله) از مردم کناره گرفتید اگر به خاطر من و رعایت حق بوده به واسطه این که اخیراً از من کناره گرفتید آن را نقض کردید و خلاف حق رفتید و اگر از روز اول به ناحق از مردم کناره گرفتید، هم گناه کناره‏ گیرى اول را به گردن دارید و هم گناه کناره ‏گیرى تازه خود را. با این که در حقیقت مقصد شما از مفارقت با مردم جز طمع و آرزوى دنیا نبوده است، شما فقط به من اعتراض کردید که امید ما را بریدى، حمد خدا را که نسبت به من اعتراض و انتقاد دینى ندارید علت این که من از شما بریدم این است که شما از حق رو گردانیدید و تعهدات حقه را از گردن خود باز کردید و به دور انداختید مانند چهار پاى سر کشى که مهار خود را بگسلد، او است خداوند، پروردگار و یاور من، چیزى را با او شریک ندانم، همه چیز به دست او است، نگوئید یاور تو کم‏ سودتر است و سست‏ تر است در دفاع از تو تا هم مشرک باشید و هم منافق. این که گفتید: من شجاع ترین پهلوانان عربم و از لعن و نفرینم گریزانید، باید بدانید که هر موقفى عملى دارد (هر سخن جایى، و هر نکته مقامى دارد) وقتى که نیزه‏ ها در هم شود و زین اسب سواران موج زند و شش هاى شما از ترس در درونتان باد کند، آن جا است که خدا با دل آرام، یار من است و اگر از همین نگرانید که من به شما نفرین مى‏ کنم، از این که مرد جادوگرى درباره شما نفرین کند و به عقیده شما از خاندان جادوگرى هم باشد چه ترسى دارید؟ بار خدایا زبیر را به بدترین قتلى بکش و به گمراهى خونش را بریز و طلحه را خوار گردان و در آخرت بدتر از این براى آن‏ها ذخیره کن براى آن که به من ستم کردند، و بر من افترا بستند و گواهى خود را در باره من کتمان کردند و تو را و رسولت را نافرمانى کردند نسبت به من، بگو آمین خدایا مستجاب کن. خداش آمین گفت و با خود گفت: به خدا هرگز ریش خطاکارترى چون خود ندیدم که پیام احتیاج آورد و همه ضد و نقیض باشد و خدا آن را قابل تمسک نکرده باشد، من به خدا از آن دو تن بیزارم. على (علیه السلام) فرمود: برگرد و پاسخ پیام آن‏ها را برسان. خداش گفت: نه به خدا تا این که از خدا در خواست کنى مرا به زودى به شما برگرداند و موفق دارد که رضایت او را نسبت به شما فراهم کنم. على (علیه السلام) دعا کرد و لختى نشد که برگشت خدمت آن حضرت و با او بود تا در روز جنگ جمل کشته شد، خدا رحمتش کند.


الکافی، جلد ۱، صفحه ۲۱۱-۲۱۳، حدیث ۱، طبع منشورات الفجر بیروت



  • ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۳۳
  • خادم المهدی


حسن زاده آملی در کتاب رسالة نور على نور صفحه ۱۷۰ می گوید سالک الی الله می تواند هر چیزی را انجام دهد مانند اینکه در یک زمان در دو مکان حضور داشته باشد بلکه می تواند اجرام و ستاره ها را خلق کند.



اگر عارف می تواند خلق کند، پس چه فرقی بین او و خدا باقی می ماند؟

  • ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۰۰
  • خادم المهدی


وجوب برائت از دیدگاه صادق آل محمد علیهم السلام


وقیل للصادق علیه السلام: إن فلانا یوالیکم إلا أنه یضعف عن البراءة من عدوکم، فقال: هیهات کذب من ادعى محبتنا ولم یتبرأ من عدونا.


به امام صادق علیه‌السلام عرض شد که شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعیف است. حضرت فرمودند: هرگز چنین نیست، دروغ می‌گوید هر کس که ادعا می‌کند دوستدار ماست ولی از دشمن ما بیزاری نمی جوید.


بحار الانوار، جلد ۲۷، صفحه ۵۸


  • ۰۴ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۱۲
  • خادم المهدی